ديگر وجهى براى الحاق به اغلب نيست چون شك و ترديد زائل شد و اطمينان آمد و ما تابع دليل هستيم پس از آمدن دليل ممكن است اين مصداق مشكوك به حكم دليل به اكثريت ملحق شود و ممكن است به اقليت ضميمه شود و ممكن هم هست حكم ثالثى داشته باشد و در هر حال جائى براى قانون غلبه نيست اينست وجه تقدم بينه بر يد نه اينكه وجهش اصل و اماره بودن باشد و اين اختصاص به بينه ندارد بلكه كليه امارات ظنيه معتبره در مقايسه با يد همين حكم را دارند .
قوله : و حال اليد :
در اين قسمت مثل بينه و يد را به دو باب ديگر تنظير مىكنند :
1 - مثل بينه و يد مثل اصالة الحقيقه در استعمال با امارات مجازيت است بيان ذلك : حضرات اصوليين در مقدمات مباحث اصوليه علامات و طرقى را براى بازشناسى حقيقت از مجاز ذكر كردهاند از قبيل تبادر ، صحت حمل ، اطراد و . . .
يكى از آن علامات علامتى است كه سيد مرتضى ره اختراع كرده و آن اينكه : الاصل فى الاستعمال الحقيقة يعنى هركجا ديديم لفظى در معناى برحسب ظاهر استعمال شده و قرينهاى هم مشاهده نمىشود حكم مىكنيم به اينكه انشاءالله استعمال حقيقى است .
و بدينطريق معناى حقيقى را بدست مىآوريم البته مشهور اصوليين از زمان شيخ طوسى الى يومنا هذا به اين قانون اعتراض كرده و شعارشان اينست كه :
الاستعمال اعم من الحقيقة و المجاز .
و ما اين بحثها را در جلد اول شرح اصول فقه توضيح دادهايم و على كل حال جناب سيد هم كه اصل در استعمال را بر حقيقت بودن گذاشتهاند خودشان معترفند به اينكه اين تا مادامى است كه يك اماره و قرينهاى بر مجازيت نداشته باشيم و گرنه جاى اين اصل نيست سرّ مطلب آنست كه اين اصل بر قانون غلبه استوار است يعنى چون غالبا استعمالات حول محور حقيقت و معناى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩١