تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
در لسان قوم به ادلّه تعبير مىشود . 2 - دليل اجتهادى بر موضوعى از موضوعات كه مفيد ظن به موضوع است همانند بيّنه كه عدالت و فسق و . . . را اثبات مىكند و ظن نوعى به آن مىآورد و شياع كه رؤيت هلال را اثبات مىكند و . . . و از اين قسم به امارهء معتبره تعبير مىشود البته ناگفته نماند كه الدليل و الامارة كالظرف و الجار و المجرور و كالفقير و المسكين اذا افترقا اجتمعا و اذا اجتمعا افترقا . و منظور از دليل فقاهتى يا اصل عملى آن دليلى است كه مبين حكم ظاهرى و وظيفه ظاهريه است و صرفا يك سلسله وظائف عمليه تعبديه‌ايست كه در حق جاهل شاك مقرر شده به منظور خروج وى از حيرت و گرنه كارى با واقع ندارد و خود اين‌ها بر دو قسمند : 1 - برخى از ادلّه فقاهتيه هستند كه مفيد ظن به واقع هستند و فى الجملة حكايتگرى و كشف دارند ولى شرع مقدس آنها را از اين زاويه معتبر نساخته بلكه تعبدا حجت كرده . نظير استصحاب در باب شك در رافع كه و لو ظن به بقاء ما كان مىآورد امّا اين ظن ارزشى ندارد و لذا ما معتقديم كه استصحاب از اصول عمليه است و تعبدا در حق ما حجت شده . 2 - و پاره‌اى از ادله فقاهتيه هيچ‌گونه كاشفيتى از واقع ندارند بلكه صددرصد در فرض شك و جهل به واقع در حق ما تشريع شده‌اند و غير از وظيفه عمليه بودن هيچ نقشى ندارند مثل اصل برائت عقلى و نقلى كه صرفا رفع عقاب مىكند و توسعه و آزادى مىدهد و هكذا اصالة التخيير و الاحتياط و الطهارة . . . و همان‌طورىكه دليل اجتهادى هم در احكام بود و هم در موضوعات هكذا اصول عمليه نيز هم در شبهات حكميه جارى مىشوند هم در