تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
[ دليل دوّم ] كافى نيست براى تقدم امارات بر اصول از باب ورود زيرا كسى را رسد كه بگويد : همان‌طورىكه امارات دليل قاطع بر حجيت دارند همچنين استصحاب هم دليل قاطع دارد . و همان‌طورىكه دليل اماره عام است همچنين دليل اصل نيز عموميت دارد [ چنان كه در دليل قول به تخصيص گفته آمد ] آنگاه حد اكثر اينست كه در ماده اجتماع تعارضا و تساقطا فلا وجه للتقدم مگر از راه حكومت كه ما پيش آمديم و بيان كرديم و گرنه راه ديگرى نيست . قوله : و كيف كان : مرحوم صاحب فصول فرموده : يكى از شرائط عمل به استصحاب آنست كه يك دليل اجتهادى بر خلاف حالت سابقه در ميان نباشد و گرنه حق نداريم استصحاب جارى كنيم مرحوم محقق قمى اعتراض نموده به اينكه : ما اين شرط را قبول نداريم زيرا كه استصحاب نيز خود يكى از ادلّه است و اخبار لا تنقض تعميم دارند و شامل مىشوند حتى موردى را كه دليلى بر خلاف حالت سابقه باشد . آنگاه در چنين موردى گاهى دليل بر استصحاب مقدم مىشود همانند تقديم اذا شككت فابن على الاكثر بر استصحاب عدم اتيان به ركعت رابعه در شك بين سه و چهار و گاهى استصحاب بر دليل اجتهادى مقدم مىشود [ كه ذيلا در توضيح استشهاد ميرزاى قمى خواهد آمد ] و گاهى هيچ‌كدام ترجيح پيدا نمىكنند و لذا شرط شما بدون وجه است . سپس استشهاد كرده‌اند به اين فرع فقهى كه اگر شخصى مفقود الاثر شد و نمىدانيم زنده است يا مرده استصحاب حيات مىگويد بنا را بر حيات بگذار تا زمانى كه بطور عادى علم به موت بيايد مثلا چهل يا پنجاه سال از غيبت