همين يقين لا حق استمرار دارد و نوبت به يقين قبلى نمىرسد تا تعارض پيش آيد .
قوله : مدفوعة :
جواب مرحوم شيخ اينست كه قياس اينجا به آنجا مع الفارق است زيرا در آن بحثى كه ما با نراقى داشتيم دو يقين سابق در ظرف زمانى خودش بعد از شك هم محفوظ است يعنى بعد از زوال هم كه شك مىكنيم در بقاء و ارتفاع وجوب باز يقين داريم كه تا قبل از صبح جمعه جلوس واجب نبود و از صبح تا ظهر جمعه جلوس وجوب بود و بقاء مشكوك است ولى در ما نحن فيه پس از حصول شك ، اين ترديد سارى است يعنى سرايت مىكند به زمان سابق و شك مىكنيم كه از اول عدالتى حادث شد يا نه در حقيقت برمىگردد به اينكه آيا آن يقين سابق به عدم ازلى عدالت نقض شد به آمدن عدالت يا خير و در حقيقت برمىگردد به يك يقين و يك شك و همان استصحاب عدم ازلى قابل جريان است با قانون اليقين و تعارضا تساقطا پس وجهى براى حجيت قاعدهء اليقين پيدا نشد .
قوله : ثم :
تمام اين حرفها از باب تنزل و مماشات يعنى همراهى با خصم است و گرنه حق اينست كه اصلا اخبار استصحاب قانون اليقين را شامل نمىشوند چنان كه به تفصيل گفته آمد مضافا به اينكه ممكن است ادّعا كنيم كه اخبار ظهور در شك در بقاء دارند و از اليقين انصراف دارند چون نوع اخبار در مورد شك در بقاء صادر شده .
قوله : بقى الكلام :
جواب سؤال پنجم : بنا بر اينكه اخبار لا تنقض قانون اليقين را شامل نشوند كما هو الحق آيا غير از اين اخبار مستند و مدرك علىحدهاى براى اين قانون داريم يا خير ؟
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥٩