تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
در بقاء وارد شده و اگر حمل بر خصوص قانون اليقين شود لازم مىآيد خروج مورد و تخصيص مورد و هو قبيح مستهجن . فى المثل : صحيحه اولى زراره در مورد شك در طهارت از حدث است كه كسى وضو گرفته و طهارتى آمده ولى بعدا يك يا دو چرت زده و شك مىكند كه طهارتش باقى است يا خير ؟ يا صحيحهء زراره در مورد شك در بقاء خبث [ خون در لباس ] است و مكاتبهء على بن محمد كاشانى در مورد شك در دخول رمضان و شوال است كه يقين سابق به عدم آن دو محفوظ است و روايت خاصه هم كه قبلا ذكر شد نوعا از همين قبيل بود و ساير روايات هم به قرينهء وحدت سياق بر همين امر حمل مىشود . قوله : هذا كله : جواب سؤال سوّم : سابقا در جواب سؤال اول اشاره‌اى به مفاد و مدلول قاعدهء اليقين و شك سارى شد و لا حقا در جواب سؤال پنجم مفصّلا معناى قاعده بيان خواهد شد و فعلا در جواب سؤال سوّم مىگوئيم : هذا كلّه يعنى آنچه تا به حال گفته آمد كه اخبار لا تنقض قانون شك سارى را شامل نمىشود . بنابراين بود كه مراد از قاعدهء اليقين اثبات نفس متيقن باشد يعنى اثبات اصل حدوث عدالت در روز جمعه با قطع نظر از بقاء و استمرار آن و امّا اگر مراد از قاعده اليقين عبارت باشد از اثبات اصل متيقن و بقاء آن يعنى هم حدوث عدالت يوم الجمعة را دلالت كند و هم علاوه برآن بقاء و استمرار عدالت را هم دلالت كند و معنايش اين باشد كه هم حكم كن به حدوث عدالت در روز جمعه و هم به بقاء آن تا زمانى كه علم به فسق پيدا كنى باز نسبت به خود قانون اليقين اشكال پيدا مىشود كه مستلزم استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد است