و نيز لا ريب در اينكه در دو حديث مذكور كه قريب به اين تعبير آمده :
[ من كان على يقين فشك فليمض على يقينه ] متعلق يقين و شك وحدت دارند يعنى همان چيزى كه متيقن و متعلق اليقين بوده همان مشكوك است و دليل اين امر قرائنى چند است .
1 - قرينهء وحدت سياق : سياق اين دو روايت با ساير روايات باب استصحاب هماهنگ است و ذيلا خواهد آمد كه در آن اخبار متعلقها اتحاد دارند فهكذا در اين دو روايت .
2 - قرينهء حذف متعلّق : كه فرموده : من كان على يقين كه تنوين تنكير است اى اليقين بامر مثل العدالة مثلا ، سپس فرموده : فشك و متعلق فعل را نياورده اين قرينه است كه متعلق شك همان امرى است كه متعلق يقين بود و الّا مولاى حكيم ذكر مىفرمود .
3 - قرينهء غلبهء : كه در غالب اين اخبار متعلق اليقين و الشك وحدت دارند و الظن يلحق الشّيء بالاعم الاغلب .
4 - قرينهء تبادر كه قطع نظر از ساير قرائن اصولا اتحاد متعلقها بذهن تبادر مىكند .
با عنايت به اين نكات مىگوئيم :
معناى فليمض على يقينه اينست كه مضى داشته باشد برطبق يقين سابقى كه متعلق است به امرى كه شك لا حق به همان تعلق گرفته و فرض اينست كه متعلّق يقين شيئى واحد است و يقين سابق يك فرد از يقين است نه چند فرد و آن يك فرد عبارتست از يقين به عدالت زيد در مقابل فسق ، حيات و ساير حالات او و حيث اينكه متعلق يقين و شك واحد است پس شك هم به همان عدالت زيد تعلّق گرفته و دو فرد در كار نيست كه يكى به حدوث و يكى به بقاء متعلق باشد بلكه به همان امرى كه متيقن بود تعلق گرفته .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥١