در نظر بگيريم اتحادى نخواهد بود زيرا كه متعلق يقين عدالت زيد در روز جمعه است و متعلق شك عدالت زيد در روز شنبه است و اگر زمان را دخيل بدانيم هرگز ابقاء ما كان صدق نمىكند .
و لذا ناچاريم از زمان قطع نظر كنيم تا صدق كند ابقاء ما كان و نقض متيقن سابق و تا شرط الاستصحاب كه وحدت متيقنه و مشكوكه است محرز شود .
ولى در قانون اليقين مناط جريان عبارتست از اتحاد متعلق يقين و شك بنحو به شرط شىء يعنى مع ملاحظة الزمان يعنى يقين به عدالت يوم الجمعة تعلق گرفته شك نيز به همان عدالت ديروزى تعلق بگيرد كه زمان واحد است تا شك سارى باشد و الّا جاى اين قانون نيست .
و به بيان ديگر : مناط و مجراى قانون استصحاب عبارتست از شك در بقاء با قطع نظر از اصل حدوث چرا كه اصل حدوث مفروغ عنه و مسلّم است و كارى به او نداريم و مناط قانون شك سارى عبارتست از شك در اصل حدوث با قطع نظر از بقاء كه آيا برفرض حدوث الآن مقطوع البقاء است ؟ يا مقطوع الارتفاع ؟
و يا مشكوك البقاء و الارتفاع است ؟ هيچكدام منظور نظر نيست [ البته در جواب سؤال سوّم اين قسمت به تفصيل خواهد آمد ] بنابراين پيدا است كه مناطها و موارد جريان كاملا متباين است .
قوله : و اختلاف :
جواب سؤال دوّم :
اين قسمت توطئهاى براى جواب سؤال دوّم است ، امّا توطئه :
مجرّد اينكه دو قانون مذكور از حيث مناط و مجرا با يكديگر اختلاف دارند باعث نمىشود كه ما نتوانيم هر دو قاعده را از كلام واحد اراده كنيم بلكه قابل اراده شدن هستند .
فى المثل اگر شارع مىفرموده : هركجا يقين به امرى پيدا كرديد سپس
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٨