ثم ذهل عن هذه العبارة بانها مبنية على ما فى المسودة و لم يغيرها فبقيت بلا مصداق متقدم فى الكتاب . و مرحوم آشتيانى توجيه ديگرى دارند كه مراجعه شود ] .
قوله : و دعوى :
اگر كسى بگويد : چه مانعى دارد كه ملاك در بقاء موضوع همان ظاهر لفظ باشد يعنى ظهور وضعى لفظى كه در خطاب شرعى آمده و منتها ارادهء اعم از آن محتاج به قرينهء خارجيه از قبيل فهم عرف و اعلام شارع است و گرنه ظاهر لفظ اينست كه مادام الوصف العنوانى [ عنبيت ، رطبيت و . . . ] باقى است حكم باقى است و گرنه نه الّا ما خرج بالدليل فخرج ما خرج و بقى ما بقى .
قوله : لا يضرنا :
مرحوم شيخ در جواب مىفرمايند : اگر مناط بقاء موضوع دقت عقلى بود اين سخن شما به حال خودتان فايده داشت و به حال ما ضرر داشت و نيز اگر مناط ظهور وضعى لسان الدليل بود كذلك ولى خوشبختانه معيار در تشخيص موضوعات احكام رجوع به عرف است و عرف در اينگونه موارد تعميم را مىفهمند نه اينكه مادام الوصف العنوانى چنين باشد .
قوله : و حينئذ :
اشكال و جواب مذكور زمينه را براى بيان دومين معناى قاعده هموار ساخت و آن اينكه :
ب : معناى دوّم قاعده مشهوره اينست كه احكام شرعيه دائر مدار اسماء موضوعاتى هستند كه در ظاهر دليل حكم بر آنها معلق شده و تابع اين موضوعات هستند فما دام الوصف العنوانى حكم باقى است و مع انتفائه منتفى است الّا ما خرج بالدليل كه قرينهء عرفيه و فهم عرف يا اعلام شارع باشد مبنى بر عموميت موضوع كه اينها مقدم است .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٣