و هكذا در مثال الف و ب كه در اوّلى روى دليل شرعى حكم به طهارت مىشود و در دوّمى حكم به تنجّس و واضح است كه هركجا دليل خاصى بر بقاء يا ارتفاع حكم قبلى داشتيم نوبت به استصحاب نمىرسد .
مثالهاى مرحله سوّم :
الف : عذره و مدفوع انسان يا حيوان تبديل به كرم و حشره شود كه عرفا هم موضوع باقى نيست تا حكم تنجس استصحاب شود .
ب : روغن متنجس تبديل به دود شود كه جاى استصحاب تنجس نيست چون عرفا هم موضوع منتفى است .
ج : منى تبديل به حيوانى شود كه پس از حيوانيت استصحاب تنجس نمىشود و . . .
قوله : و لو نوقش :
ما براى هر مرحلهاى مثال آورديم حال اگر كسى در پارهاى از مثالهاى مذكور تشكيك و مناقشه كند يعنى مدعى شود كه فلان مثال مال مرحله سوم نيست بلكه مال مرحله دوم يا اوّل است او بالعكس خواهيم گفت اينها مناقشه در مثال است كه از دأب و ديدن علماء بدور است و مهمّ بيان محورهاى كلى تغير است كه ذكر شد و حيث اينكه مرجع عرف است طبيعى است كه فهمها و وجدانها متفاوت است و لذا تطبيق بر مثالها هم ممكن است متفاوت باشد و البته هركدام به فهم خود مراجعه مىكنند و هيچكس را نتوان بخاطر فهمش تخطئه و يا تكفير نمود .
ضمنا ما براى شما نمونهاى از مثالهاى هر مرحله را آورديم ولى اگر اهل تتبع و تحقيق باشد مثالهاى بيشتر و بهترى در ابواب مختلفه فقهى خواهيد يافت .
قوله : و ممّا ذكرنا :
تا به حال به دو مطلب اشاره شد :
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٠