گفته آمد و تكرار نمىكنم و خلاصه اينكه در اينگونه موارد عرف موضوع را اعمّ دانسته و پس از تغيير به دقيق و تمر و زبيب هم موضوع را باقى دانسته و حكم را ابقاء مىكنند طبق ظاهر دليل .
مثالهاى مرحله دوّم :
الف : بول غير ما ماكول اللحم مثل انسان ، كلب ، خنزير و . . . حرام و نجس است امّا هنگامى كه همين بول را حيوان مأكول اللحمى مثل گوسفند ، گاو ، شتر بياشامد و تبديل به بول اين حيوان شود عرفا موضوع باقى است يعنى مىگويند : اين مايع قبلا بول حيوان غير ماكول بود و الآن همين مايع بول حيوان مأكول است پس حكم آن باقى است به بركت استصحاب .
ب : عكس اين مثال كه استصحاب بقاء طهارت را جارى مىدانند .
ج : مايعى بوده كه قبلا خمر بود و حرام و نجس حالا تبديل به سركه شده ولى عرف مىگويد اين مايع قبلا حرام و نجس بود الآن هم حرمت و نجاست آن استصحاب مىشود .
د : عكس مثال فوق كه سركه تبديل به شراب شود .
ه : انسانى كه تبديل به جماد شد به واسطه موت نه اينكه استحاله شده باشد به تراب بلكه مرده عرفا مىگويند : اين انسان قبلا كه زنده بود پاك بود و الآن كه مرده بايد استصحاب طهارت شود .
و : كلبى كه مرده عرف مىگويند : هذا الحيوان كان نجسا و الاصل بقائه بعد الموت حال در تمام اين موارد و امثال آن عرفا موضوع باقى است و شك در حكم هم بكنيم استصحاب مىآيد منتها در پارهاى از موارد مذكوره شارع مقدس صريحا حكم نموده به ارتفاع حالت سابقه يا به صورت نص خاص مثل خمرى كه تبديل به خلّ شده دليل قائم شده بر طهارت آن و يا نص عامّ مثل عمومات الميتة نجسة كه دلالت مىكند بر تنجّس انسان بالموت .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٩