قوله : ليس به اولى :
مرحوم شيخ مىفرمايند : اين يك توجيه است كه نتيجه مىدهد تقوم نجاست را در اين موارد به جسميت بما هو جسم ولى توجيه بهتر و ادعاى بهتر هم داشتيم كه بدن بما هو بدن موضوعيت داشته باشد و كذا اللباس و . . . و تعبير به كل جسم صرفا از باب طريقيت باشد يعنى طريق است بسوى بيان افراد و مصاديق و اينكه حكم براى عموم اجسام ثابت است امّا بما هو جسم يا به صورت نوعيه معلوم نيست .
قوله : نعم :
تا اينجا تمام تلاش براى اين بود كه به نظر ما فرقى ميان اعيان نجسه و متنجّسه نيست بلكه اگر استحاله مطهر است در هر دو باب مطهر است و اگر مطهر نيست در هيچكدام مطهر نيست حال مىگوئيم : آرى يك تفاوت ميان اعيان نجسه با متنجسات وجود دارد و آن اينكه : در اعيان نجسه پس از استحاله عنوانىكه در ظاهر دليل موضوعيت داشت هماكنون معلوم الانتفاء است مثل عنوان كلبيت كه پس از استحال به نمك ديگر صدق ندارد و عنوان ميته پس از استحاله به تراب .
بدليل اينكه متبادر به ذهن از ادلّه نجاسات اينست كه عنوان مذكور در لسان دليل ثبوتا و بقائا در تنجّس دخالت دارد و حكم دائر مدار او است پس اگر باشد حكم هست و الّا فلا ولى در اعيان متنجّسه پس از استحاله موضوع محتمل البقاء است چون در معقد اجماع آمده : كل جسم . . . و همان دو احتمال را مىدهيم كه شايد موضوع الجسم بما هو جسم باشد كه با استحاله نيز باقى است و شايد موضوع صورتهاى نوعيه باشد كه با استحاله منتفى مىشوند پس موضوع باقى نيست .
قوله : و لكن :
امّا اين مقدار تفاوت در ما نحن فيه موجب تفصيل نمىشود .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٥