و واضح است كه با زوال وصف خشبيّت موضوع رفته حكم هم مىرود .
نظير اينكه شما مىگوئيد : هر جسمى در عالم داراى تاثير بخصوص است البته منظور اين نيست كه جسم بما هو جسم بلكه منظور اينست كه صورتهاى نوعيه اجسام داراى تأثيرات ويژه مىباشد ولى بجاى اينكه بگوئيم :
آب داراى فلان تاثير ، آتش داراى تاثير ، باد و خاك و . . . به صورت قضيه كليه گفتهايم : كل جسم له خاصية و تأثير و . . .
قوله : و ان ابيت :
ايراد دوّم : برفرض كه قائلين به تفصيل از قبول ايراد اوّل ما ابا و امتناع ورزيده و خوددارى بكنند و بگويند : الّا و لا بد منظور فقها و معقد اجماع آنها اينست كه كل جسم بما هو جسم موضوعيت دارد و تنجّس متقوم به جسميّت و صورت جنسيّه است نه به صورت نوعيه و بعد نتيجه بگيرند كه بعد از استحاله نيز جسميّت باقى است پس تنجّس هم باقى است .
ما جواب ديگرى مىدهيم و آن اينكه : قضايا در يك تقسيم دو قسم مىشوند :
1 - قضاياى منصوصه يعنى قضايائى كه در لسان شرع بدانها تصريح و تنصيص شده از قبيل : كل شىء حلال و طاهر و . . . اعمّ از قضاياى واقعيه كه مبين حكم واقعى هستند و يا ظاهريه كه مبين حكم ظاهرى هستند .
2 - قضاياى مستنبطه : يعنى قضائى كه فقهاء عظام آنها را از موارد مختلفه و متفرقه كه در حكم و محمول واحد اشتراك دارند استنباط و استخراج كردهاند حال قضيه كليهء كل جسم لاقى نجسا مع الرطوبة فهو متنجّس از قضاياى منصوصه كه نيست چون نه در قرآن و نه سنّت نصى به اين عنوان نداريم پس از قضاياى مستنبطه است و آنچه در لسان شرع آمده اينكه : الماء اذا لاقى نجسا يتنجّس ، الثوب كذلك ، البدن كذلك و . . .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٣