تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
كثير كه به مجرد ملاقات منفعل نمىشود و . . . چنين جسمى محكوم به تنجّس مىباشد آنگاه چون موضوع جسميّت است مىگويند اين عنوان در جميع حالات هست يعنى در زمانى كه چون مصور به صورت نوعيه خشبيّه بود جسم بود و الآن كه مصور به صورت نوعيه رماديّه و فحميّه شده باز جسم است و موضوع محفوظ است پس حكم نيز باقى است . مرحوم شيخ در مقام جواب از قسمت دوّم تفصيل مىفرمايند : اين استدلال شما دو ايراد دارد : ايراد اوّل : مقدّمه : در قضايا گاهى موضوع طبيعت من حيث هى و بما انّها مفهوم ذهنى موضوع قرار مىگيرد و به حمل اولى ذاتى چيزى بر او حمل يا از او سلب مىشود مثل الانسان حيوان ناطق و گاهى طبيعت بملاحظهء افراد و مصاديق خارجيه موضوع قرار مىگيرد و مرآتيت براى افراد دارد يعنى در حقيقت حكم براى افراد و مصاديق ثابت است نه براى نفس عنوان منتها به آن افراد با اين عنوان اشاره مىشود مثل كل انسان ضاحك و . . . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : شما ظاهر بين هستيد يعنى همين‌كه ديده‌ايد در معاقد اجماعات آمده : كل جسم لاقى . . . خيال كرده‌ايد كه الجسم بما هو جسم و بما له من المفهوم الذهنى موضوعيت دارد غافل از اينكه اگر به اين عنوان موضوع باشد هيچ‌گاه محكوم به حليت و حرمت ، طهارت و نجاست و . . . نخواهد شد چون احكام شرعيه در خارج قابل امتثال است نه در ذهن پس قصه چيست ؟ قصه اينست كه حكم تنجس در حقيقت براى افراد و مصاديق جسم يعنى آب ، لباس ، بدن و . . . ثابت است . منتها براى اشاره به آن افراد از اين عنوان كلى استفاده شده و بجاى اينكه بگويند : الماء اذا لاقى . . . الثوب . . . البدن . . . به صورت موجبه كليه گفته‌اند كل جسم . . . پس در حقيقت حكم براى صورتهاى نوعيه خارجيه خشبيه ، مائيه و . . . ثابت است