كه موضوعشناسى هم در كثيرى از موارد تخصص لازم دارد و كار هركس نيست كه در اين عرصه گام بردارد . و در مرحلهء دوّم اگر از لسان دليل چيزى استفاده نشد معيار رجوع به عرف است و امّا دقت عقليه ملاك نيست ] .
قوله : و بهذا الوجه :
در اين قسمت مرحوم شيخ براى تاييد مطلب خودشان كه اگر ميزان نظر عرف بود عرف خيلى جاها واجد وصف و فاقد آن را واحد اعتبار نموده وجدان و فقدان را از قبيل تبادل حالات مىداند و . . . فتوائى را از جناب فاضلان يعنى محقق و علامه نقل مىفرمايند كه تفصيل مطلب از اين اقرار است :
مىدانيم كه در شرع مقدس اسلام امورى جزء مطهرات هستند از قبيل آب ، آفتاب ، زمين و . . . يكى از اين امور استحاله است يعنى از حالى به حالى شدن و به عبارت ديگر صورت نوعيهاى را از دست دادن و به صورت نوعيه جديد متحول شدن و مصوّر گرديدن .
نظير استحالهء كلب و خنزير به ملح يا تراب ، و استحالهء خشب به رماد و خمر به خلّ و . . . خود استحاله دو شعبه دارد : 1 - گاهى از يك صورت نوعيهء محكوم به حليت و طهارت به يك صورت نوعيهء محكوم به حرمت و نجاست تحول پيدا مىكند نظير صورت مائيه كه تبديل به صورت بوليّه حيوان غير مأكول اللحم شود .
2 - و گاهى از يك صورت نوعيهء محكوم به حرمت و نجاست به صورت نوعيه حلال و طاهر استحاله مىشود نظير استحاله كلب و خنزير به ملح و . . . بحث ما فعلا در قسم ثانى است و سؤال اينست كه آيا در اسلام استحاله فى نفسها يكى از مطهرات است يا خير ؟ در مسئله اقوالى در كتب فقهاء عنوان شده كه جاى اصلى آن فقه است ولى بطور فشرده اهمّ اين اقوال را همراه با دليل آن بيان مىكنيم :
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٨