تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
در اينجا پس از زوال تغيّر هم موضوع براساس ظاهر دليل مقطوع البقاء است و شك ما تنها در بقاء حكم است و مجراى استصحاب است . و مواردى هم كه از ظاهر دليل مطلبى استفاده نكرده بلكه مردّد شديم كه الآن موضوع باقى است يا نه همين كافى است براى عدم اجراء استصحاب حكمى لانّ شرط الاستصحاب الحكمى بقاء الموضوع علما . 3 - ميزان عرف باشد : در اين ضابطه ما كارى با دقت عقليه نداريم كما اينكه كارى با لسان دليل هم نداريم اين چه‌بسا برحسب لسان دليل يا دقت عقلى موضوع مشكوك البقاء باشد و بلكه بالاتر مقطوع الارتفاع باشد ولى به حسب نظر عرف موضوع باقى باشد . نظير كليهء مواردى كه حكم روى عنوان حىّ بودن بار شده مثلا المجتهد الحىّ يجوز تقليده و حليت نظر به زوجه و نجاست حيوان نجس العين مثل خمر و خنزير و . . . كه بدقت عقلى يا طبق ظاهر دليل پس از اينكه موت آمد موضوع عوض شده ولى عرف موت و حيات و بلوغ و عدم بلوغ و جنون و عقل و علم و جهل و . . . را از قبيل تبدل حالات دانسته و با اشارهء حسيّه مىگويد اين موضوع همان موضوع است تنها از حالى به حالى شده يعنى از حيات به موت ، از جنون به عقل ، از صغر سن به بلوغ و . . . و در كليه اين موارد اگر در بقاء حكم شك كنيم عرف مىگويد : موضوع باقى است و اين همان شىء قبلى است پس حكم هم باقى است فى المثل در لسان ادلّه مىخوانيم : الانسان طاهر ، الكلب نجس ، الميتة نجسة حال پس از مدتى انسان مرد يا كلب مرد برحسب دقت عقليه موضوع عوض شد چون موضوع قبلى حيوان بود و الآن جمادى بيش نيست و برحسب ظاهر دليل هم موضوع عوض شد چون موضوع الانسان طاهر انسان يعنى حيوان ناطق بود و الآن موضوع ميته است و هكذا موضوع الكلب نجس الحيوان اللاهث است و الآن ميته شده