تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
پس اگر حكم قبلى باقى باشد از قبيل حدوث مثل است نه بقاء ما كان . ولى از نظر عرف اين انسانى كه مرده همان انسانى قبلى و اين شىء همان شىء است و لذا به صورت سالبهء بانتفاء محمول مىگويد : هذا كان طاهرا و الآن طهارت آن مرتفع شده با اينكه بدقت عقلى و لسان دليل از باب سالبه بانتفاء موضوع است يا در مورد كلبى كه مرده مىگويد : هذا كان نجسا و الآن هم نجاست آن باقى است درحالىكه بدقت عقلى و لسان دليل موضوع عوض شده كه حيوانيت بود و الآن جماديت است . ولى عرف مىگويد : اين شىء همان شىء قبلى است و تنها حالت حيات تبديل به حالت ممات شده است . سپس مرحوم شيخ مثالهاى متنوعى مىزنند از مواردى كه موضوع عرفا باقى است و نوع اين مثالها در لابلاى بحثهاى پيشين بيان شده : الف : استصحاب بقاء زوجيت پس از موت احد زوجين كه عرف مىگويد : هذا كان زوجا و الآن هم زوجيت باقى است فيجوز له النظر و اللمس . ب : استصحاب بقاء كريت آبى كه سابقا كر بوده و الآن مقدارى از آن كم شده . ج : استصحاب بقاء قلّت آبى كه قبلا قليل بوده و سپس مقدارى بدان افزوده شده . د : استصحاب وجوب نفسى اجزاء ميسوره پس از تعذر بعض الاجزاء . . . ه : استصحاب بقاء سواد پس از قطع به ارتفاع مرتبه شديده و شك در بقاء مرتبه ضعيفه و يا ارتفاع آن و هكذا مثالهاى فراوانى كه در همهء آنها از مسامحات عرفيه استفاده نموديم . [ از اين سه ضابطه به ترتيب بايد گفت : در مرحله اوّل لسان دليل مقدم است و اگر از حيث دليل شرعى بقاء يا ارتفاع محرز شد همان ملاك است و اينجا است