پس اگر حكم قبلى باقى باشد از قبيل حدوث مثل است نه بقاء ما كان .
ولى از نظر عرف اين انسانى كه مرده همان انسانى قبلى و اين شىء همان شىء است و لذا به صورت سالبهء بانتفاء محمول مىگويد : هذا كان طاهرا و الآن طهارت آن مرتفع شده با اينكه بدقت عقلى و لسان دليل از باب سالبه بانتفاء موضوع است يا در مورد كلبى كه مرده مىگويد : هذا كان نجسا و الآن هم نجاست آن باقى است درحالىكه بدقت عقلى و لسان دليل موضوع عوض شده كه حيوانيت بود و الآن جماديت است .
ولى عرف مىگويد : اين شىء همان شىء قبلى است و تنها حالت حيات تبديل به حالت ممات شده است .
سپس مرحوم شيخ مثالهاى متنوعى مىزنند از مواردى كه موضوع عرفا باقى است و نوع اين مثالها در لابلاى بحثهاى پيشين بيان شده :
الف : استصحاب بقاء زوجيت پس از موت احد زوجين كه عرف مىگويد :
هذا كان زوجا و الآن هم زوجيت باقى است فيجوز له النظر و اللمس .
ب : استصحاب بقاء كريت آبى كه سابقا كر بوده و الآن مقدارى از آن كم شده .
ج : استصحاب بقاء قلّت آبى كه قبلا قليل بوده و سپس مقدارى بدان افزوده شده .
د : استصحاب وجوب نفسى اجزاء ميسوره پس از تعذر بعض الاجزاء . . .
ه : استصحاب بقاء سواد پس از قطع به ارتفاع مرتبه شديده و شك در بقاء مرتبه ضعيفه و يا ارتفاع آن و هكذا مثالهاى فراوانى كه در همهء آنها از مسامحات عرفيه استفاده نموديم .
[ از اين سه ضابطه به ترتيب بايد گفت : در مرحله اوّل لسان دليل مقدم است و اگر از حيث دليل شرعى بقاء يا ارتفاع محرز شد همان ملاك است و اينجا است
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٧