تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
همانند زيد موجود و يا طبيعت موجود باشد همانند زيد قائم و . . . [ با اين تفاوت كه بقول مرحوم آشتيانى : غاية الامر كون الموضوع محرزا فى القسم الاول دائما لا يقبل الزوال اصلا ضرورة استحالة انقلاب المهيات تغيرها عما عليه دائما ضرورة ان الفناء انما يلاحظ للشّيء باعتبار الوجود اذ لا معنى لانعدامهم الماهية مع قطع النظر عن وجودها ] . بنابراين وجود كل موضوع بحسبه و بقائه كذلك . حال اگر كسى بگويد هدف از طرح اين مطالب چيست ؟ در جواب خواهيم گفت : هدف دفع يك اشكال است و آن اينكه : بعضىها توهم كرده‌اند كه مسئله بقاء موضوع كليت ندارد بلكه در امثال زيد قائم كه موضوع طبيعت موجوده فى الخارج است تام است چون با احراز موضوع هم شك در بقاء محمول پيدا مىشود و جاى استصحاب بقاء قيام هست ولى در امثال زيد موجود كه موضوع نفس طبيعت و بقول مرحوم شيخ وجود ذهنى است ناتمام است زيرا اگر موضوع يعنى بقاء زيد در خارج محرز شد ديگر مجالى براى شك در بقاء وجود پيدا نمىشود بلكه وجود محرز و قطعى شده و با نبود شك در بقاء هم استصحاب نابود است و لذا نتيجه گرفته‌اند كه استصحاب در مواردى از قبيل زيد قائم و . . . جارى است ولى در امثال زيد موجود جارى نيست . جواب ما اينست كه شما فكر كرديد منظور ما از احراز بقاء موضوع عبارتست از احراز بقاء موضوع در خارج و چنين توهمى كرديد ولى ديديم كه هركجا موضوع و بقاء آن ويژگى خاص به خود را دارد . و معناى بقاء الموضوع اينست كه وجود ثانوى آن بر همان نحو وجود اولى باشد اگر وجود اوّلى [ يعنى در زمان يقين ] نفس طبيعت بود كه قابليت اتصاف به هريك از وجود و عدم داشت و گفتيم زيد موجود بايد وجود ثانوى [ يعنى در زمان شك ] هم نفس طبيعت باشد .