تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
مرحوم شيخ مىفرمايد : حق اينست كه اين شروط تماما از شرائط اصل جريان استصحاب هستند نه از شروط عمل به آن . [ فرق ميان اين دو تعبير واضح است و بينهما بون بعيد ولى اجمال مطلب اينست كه : ما وقتى راجع به امرى بحث مىكنيم گاهى از اصل تحقّق آن و اينكه اصلا اينجا موضوع دارد يا نه ؟ مفهوم دارد يا خير ؟ و گاهى از حجيّت آن بعد الوجود بحث مىكنيم كه آيا فلان امر موجود حجيت دارد يا نه ؟ مثلا گاهى بحث مىكنيم كه در فلان موضوع شهرت فتوائيه يا اجماع منقول يا خبر ثقه‌اى موجود است يا نه ؟ و گاهى بحث از اينست كه آيا اين شهرت فتوائيهء موجود يا خبر ثقه موجود حجيت دارد و واجب الاتباع هست يا خير ؟ كه بحث از اصل وجود بحث از مفاد كان تامّه است و بحث از حجيت موجود بحث از مفاد كان ناقصه يعنى ثبوت شىء لشيء است در باب استصحاب هم گاهى بحث مىكنيم كه آيا در فلان مورد اصلا استصحاب معنا و مفهوم دارد و قابل جريان است يا خير ؟ « بحث صغروى » و گاهى بحث مىكنيم كه آيا اين استصحاب قابل جريان در فلان مورد حجت است يا خير ؟ « بحث كبروى » بعض الاصوليين اين شروط را براى بحث كبروى آورده و مرحوم شيخ براى بحث صغروى . سپس براى تبيين مرام خويش مىفرمايند : از اول استصحاب تا به حال مكرّر شنيده‌ايم كه الاستصحاب ابقاء ما كان و به بيان ديگر : ابقاء ما شك فى بقائه و اين معنا حاصل نمىشود مگر اينكه شك ما در بقاء نفس همان قضيهء متيقنه در زمان سابق باشد كه آيا خود همان در زمان لا حق باقى است يا نه ؟ [ نه اينكه شك ما در حدوث مثل و تجدد امثال باشد ] و اين‌گونه شكى كه در مفهوم استصحاب دخيل است و مقوم ماهيت آنست و بدون آن اصلا استصحابى نيست تا حجت باشد يا نه خود اين شك در بقاء ما كان