تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
2 - در برخى از قضايا موضوع عبارت است از طبيعت موجوده فى الخارج ولى قيد ديگر ندارد مثلا وقتى مىگوئيم زيد قائم او كاتب او عالم منظور زيد موجود در خارج است چون وصف قيام و كتابت و علم و . . . براى وجود خارجى اين طبيعت ثابت است نه براى وجود ذهنى آن در اينجا موضوع ما زيد الموجود فى الخارج است . 3 - در برخى قضايا موضوع عبارتست از طبيعت موجوده در خارج باضافة قيد ديگر فى المثل زيد العالم يجب اكرامه يعنى زيدى كه در خارج موجود است و متصف به وصف عالميت است واجب الاكرام است نه زيد موجود و لو جاهل باشد و نه طبيعت زيد و لو معدوم باشد . 4 - و در برخى از قضايا موضوع عبارتست از طبيعت موجود در خارج به اضافه قيود مختلفهء زمانى و مكانى و حالى و . . . مثلا اكرم زيد العالم فى يوم الجمعة ان كان راكبا و . . . سؤال دوّم : مراد از بقاء موضوع چيست ؟ جواب حال در هركدام از قضايا وجود موضوع و احراز آن و بقاء آن بحسب خودش است و ربطى به ديگرى ندارد يعنى در نوع اوّل بقاء الموضوع به بقاء نفس طبيعت با تقرر ماهوى آنست نه بقاء الموضوع در خارج و در نوع دوّم بقاء الموضوع به بقاء طبيعت موجوده است و . . . و به عبارت ديگر مراد ما از بقاء موضوع در استصحاب عبارتست از اينكه قضيه‌اى كه در زمان لا حق مشكوكه است عين قضيه‌اى باشد كه در زمان سابق متيقن بود بدون اينكه كوچك‌ترين تفاوتى از لحاظ موضوع و قيود آن و محمول داشته باشند تنها فرقشان اين باشد در زمان سابق ثبوت اين محمول براى آن موضوع قطعى بود و در زمان لا حق مشكوك است مساوى است كه موضوع القضيّة خود طبيعت باشد [ تعبير مرحوم شيخ بجاى اين وجود ذهنى زيد است ]