توهمى در يقين تصرف كردند و گفتند مراد ظن است ولى در شك تصرفى نكردند بلكه همان معنا كه مراد قوم بود مراد ايشان است فقط قوم مىگفتند :
اليقين لا يرفعه الشك ايشان فرمودند در حقيقت مراد اينست كه الظن لا يرفعه الشك و لا ريب در اينكه مراد قوم از شك مجرّد احتمال موهوم نيست بلكه معناى اعم مراد است و لذا اشكال مستشكل به جناب شهيد به حال خود باقى است .
سپس مىفرمايند :
فالاولى . . . بهتر اينست كه بگوئيم : در اين جمله سه احتمال وجود دارد :
1 - اخبار از يك واقعيت باشد يعنى در واقع شك رافع يقين نيست اين احتمال باطل است چون مستلزم كذب است .
2 - جمله انشائيه باشد و در مقام متعبد ساختن مكلف باشد به ابقاء نفس يقين يعنى مراد اين باشد كه شماى مكلف متعبد هستيد كه در زمان شك هم بگوئيد من بر يقين هستم و يقينم باقى است اين نيز باطل است چون تكليف بما لا يطاق است و لو نفس التكليف ممكن باشد ولى عبد شاك نمىتواند خود را متيقن بداند [ امور وجدانى كه تعبد بردار نيست ] .
3 - جمله انشائيه باشد و در مقام تعبد به احكام و آثار باشد يعنى منظور اينست كه با آمدن شك يقين وجدانا رفته منتها نسبت به ظرف زمان ماضى كه يقين داشتى در زمان لا حق كه شك دارى باز هم وظيفه دارى تمام آن آثار و احكام يقين را مرتب كنى بهنحوىكه گويا اصلا شك ندارى و لا فرق در اين جهت ميان احتمال راجح به بقاء و يا احتمال مساوى و يا احتمال مرجوح به بقاء و راجح غير معتبر به ارتفاع .
( پايان تنبيهات استصحاب )
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٦