ما در جواب گوئيم : مقصود حضرات اين نيست كه يقين و شك در يك زمان قابل جمع مىباشند خير اين از محالات است چون بالبداهة يقين يعنى جزم به يك طرف و شك يعنى احتمال هر دو طرف نفى و اثبات و هو محال بلكه منظور اينست كه آن يقينى كه در زمان سابق بود و الآن شك جاى آن را گرفته احكام آن يقين همچنان باقى است و به صرف شك ما از آن احكام دست برنمىداريم بدليل اصالة بقاء ما كان على ما كان يعنى به بركت استصحاب كه براى ما ظن به بقاء مىآورد .
سپس فرموده : پس در حقيقت مطلب برمىگردد به اجتماع ظن و شك در زمان واحد [ نه يقين و شك ] آنگاه ظن بر شك ترجيح داده مىشود و ما ظن به بقاء را مىگيريم چنان كه در عبادات اين مطلب شايع است كه ظن بر شك رجحان دارد و كافى است به مسائل شكوك صلاتى توجه شود .
قوله : و مراده :
اين فرمايش به ظاهرش خدشه دارد زيرا كسى را رسد كه بگويد همان گونه كه اجتماع يقين با شك در زمان واحد از محالات عقليهء بديهيه بود هكذا اجتماع ظن با شك هم از محالات است چون معقول نيست كه در آن واحد نسبت به امر واحد انسان هم ظان باشد و هم شاك .
و لذا مرحوم شيخ انصارى ره در صدد توجيه برآمده و مىفرمايند : مراد جناب شهيد از شك به معناى متساوى الطرفين بلكه به معناى مجرّد احتمال است كه با احتمال موهوم هم سازگار است و اجتماع ظن با شك به اين معنا نه تنها از محالات نيست بلكه از مسلمات است چون هر ظن به يكطرفى ملازم با وهم به طرف ديگر است فلا اشكال .
قوله : نعم يرد :
و لكن توجيه ما اشكال ديگرى دارد و آن اينكه شهيد در مقام دفع تناقض
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٥