2 - و يا در مقابل مبدل است كه مفادش ايناست در وهلهء اوّل معامله بر ثمن و مبدل واقع شدهو اگر مبدل فاقد صفات بود در درجهء دوّم معاوضهءجديدى ميان مبدل و بدل واقع شود ( نه اينكهمعاوضهء اوّلى باطل شود . ) و اين معاوضه با شرطبدل درست شود كه اين نيز هم تعليقى است ( اگرمبيع اصلى فاقد وصف بود اين معاوضه و عقدجديد منعقد شود ) و هم غررى است ( زيرامشترى الان كه مبدل را مىدهد و بدل را مىگيرد ومعاوضه جديدى با شرط ابدال منعقد مىشودواقعاً نمىداند كه مبدل واجد اوصاف هست يانيست . ) در نتيجه شرط ابدال طبق هر يك از دواحتمال شرط فاسدى است يعنى آن اثرى را كهبايد داشته باشد كه عقد جديد درست كند ، نداردو نه تنها شرط فاسد است بلكه بيع را هم فاسدمىكند زيرا باعث مىشود كه معاوضهء اصلى واوّلى هم غررى شود و مشترى نداند كه بالاخرهمبدل واجد صفات هست يا نيست . پس هم شرطفاسد است و هم مشروط
قوله : و بذلك ظهر :
صاحب حدائق به شهيد اشكال دارند و حاصلاشكالشان اين است كه در صورت شرط ابدالنبايد حكم كنيد كه بيع و مشروط مطلقاً باطل استچه بعداً معلوم شود كه مبدل و مبيع داراى صفاتمذكور بوده ( ظهرت الموافقه ) و چه معلوم شود كهفاقد آن اوصاف بوده ( ظهرت المخالفة ) بلكهتفصيل بايد داد : اگر بعداً معلوم شد كه همهءاوصاف را دارد بيع صحيح است و مجرّد شرطابدال اثر ندارد و موجب بطلان نمىشود بلكهخود شرط لغو و بى موضوع است ، آرى اگر بعداًمعلوم شد كه آن اوصاف را ندارد ما نيز قائل بهبطلان مىشويم . ( مبناى صاحب حدائق ايناست كه اگر تخلّف وصف شد اصل بيع باطلاست . ) پس بيع به طور مطلق باطل نيست . آرىشرط ابدال مطلقاً فاسد است چه بعداً معلوم شودكه صفات بوده كه نوبت به شرط نمىرسد وموضوع پيدا نمىكند و چه بعداً معلوم شود كهصفات نبوده كه شرط و مشروط فاسد مىشود و بايد اطلاق كلام شهيد را بر بطلان شرط حكمكرد . « 1 » شيخ اعظم مىفرمايد : از توضيحى كه در رابطهبا كلام شهيد داديم ضعف اين
هامش
( 1 ) . حدائق ، ج 19 ص 59 .