اعلام مىكند و . . . .
و متقابلًا مواردى هست كه واجد وصف و فاقدوصف از دو حقيقت نوعيّهء متغاير هستند ولىعرف اين اوصاف را عرضى مىداند نه ذاتى وداخلى ، و تخلّف آنها را موجب بطلان نمىداند ، فى المثل مقدارى روغن يا پنير يا شير فروخته بهعنوان اينكه مال گوسفند باشد ، سپس معلوم شدكه مال گاو ميش است ، با اينكه گوسفند و گاو ميشدو نوع متغايرند ولى عرف اين را نمىبيند ومىگويد اين شير يا پنير يا روغن همان است كهمورد معامله بوده ولى وصف از گوسفند بودن رافاقد است و نبود اين وصف موجب بطلان نيست ، يا مثلًا مقدارى سركه مىفروشد به عنوان اينكهسركه خرما باشد سپس معلوم مىشود كه سركهءكشمش بوده ، باز با اينكه خرما و كشمش دو نوعمتغاير هستند ولى عرف اينها را لحاظ نمىكند ومىگويد همين سركهء خارجى مورد معامله بوده و تنها وصف از خرما بودن يا از كشمش بودن راندارد و نبود اينها موجب بطلان نيست .
حال كه قضاوت متفاوت است چه بايد كرد ؟ ملاك را از نظر اتّحاد نوع و اختلاف نوع چه چيزىبدانيم ؟ شيخ مىفرمايد : اين جهت را به عرفحواله دهيم و هر كجا را عرف ، داخلى يا خارجىدانست همان ملاك است و احكامش پيادهمىشود .
قوله : و ان خالف :
در باب ربا اين مطلب مطرح است كه ربوى بودنمعامله شرط دارد : 1 - هم جنس به هم جنس . 2 - مكيل يا موزون بودن ، و براى فرار از ربا بايد تغايرميان ثمن و مثمن باشد و ملاك مغايرت نوعيهاست كه از دو نوع مختلف باشند . حال در ما نحنفيه ملاك عرف است و لو با ضابطهء مغايرتى كه درباب ربا ذكر شده مخالف باشد . چون دو بابهستند و هر بابى حكم خود را دارد .
قوله : فتأمل :
شايد اشاره باشد به اينكه در باب ربا هم ملاكعرف و لذا مغايرتى با آن باب ندارد .
مسأله دوّم :
آيا خيار رؤيت فورى است يا تراخى دارد ؟ ( معناى فورى بودن آن است كه تا جنس به دستمشترى رسيد و وى مشاهده نمود كه اين مبيع فاقداوصافى است كه بايع مىگفت ، بلافاصله و دراوّلين فرصت ممكن حق الخيار دارد . و معناىتراخى آن است