قوله : و ربّما يترائى :
به مطالبى كه از آغاز مسألهء اوّل تا به حال ذكر شد وبويژه به مناطها و ضابطهها اشكالهائى وارد شده كه در مجموع چهار اشكال را مطرح كرده و پاسخمىدهند :
اشكال اوّل : به نظر مىآيد كه ميان ضابطهء دوّم و سوم تنافى وجود دارد و قابل جمع نيستند زيرابرابر ضابطهء دوّم بايد كلّيهء صفاتى كه در قيمتدخيل مىباشند ذكر شوند و حتى يك ويژگىدخيل در قيمت فروگذار نشود ، در حالى كه برابرضابطه سوّم ذكر جميع صفات مبيع به بيع سلملازم نيست ذكر عمدهء صفات كفايت مىكند بهدليل اينكه ذكر جميع صفات دو مجذور دارد :
1 - سر از ندرت وجود در مىآورد و گندم با همهءاوصافى كه ذكر كرده چه بسا در بهار آينده بيش ازيك يا چند مصداق در عالم يا در آن منطقه نداشتهباشد .
2 - اصولًا استقصاء همه صفات به نحو تحقيق و به دقت عقلى امرى غير ممكن است و روى اينمحاذير ذكر همهء آنها لازم نيست ، ( سپس شيخاعظم دو عبارت از علّامه نقل مىكنند كه نيازى بهبيان ندارد . ) آنگاه به حكم ضابطهء دوّم ، ذكر جميعاوصاف لازم است و به حكم ضابطهء سوّم ، ذكرجميع لازم نيست و اين تنافى و تناقض است .
قوله : و يمكن ان يقال :
مرحوم شيخ از اشكال مذكور دو پاسخ مىدهند :
1 - مناط همان ذكر جميع صفات دخيل درقيمت است ، و در باب بيع سلم هم اوّلًا و با لذّات و با صرف نظر از محذورات مذكور همين امر لازماست ، ولى به دليل محاذير مذكور در باب سلم بهكمتر از آن اكتفا مىشود و در بيع شيئى غايب اينمحاذير نيست زيرا وجود خارجى بالفعل دارد وكاملًا قابل توصيف به جميع صفات است و لذامنافاتى نيست و آنها هم كه اوصاف باب سلم راگفتهاند يعنى اوصافى كه لو لا المحذور المذكوربايد ذكر شود ، پس هر جا محذور بود ذكر جميعلازم نيست و هر كجا نبود ذكر جميع لازم است ومنافاتى هم نيست .
2 - درست است كه حضرات در بيع سلممسامحه كرده و ذكر جميع صفات را لازم نديدهاند ( به خاطر دو محذور مذكور ) ولى جا دارد كسىبگويد : وجهى براى اين