معلوم آوردهاند از جمله علامّه در تحرير « 1 » بهپيروى از شيخ طوسى در مبسوط « 2 » فرموداند : « اذااشترى شيئاً معيّناً بثمن معلومٍ . . . » آنگاه همينشيخ طوسى در كتاب خلاف فرمود : « لو باع شيناًمعيناً بثمن معيّن » و دليل مطلب را اجماع فرقه و اخبار آنان قرار داد « 3 » از طرفى هم در مبسوط آنتعبير را داشت و فرمود : « و روى اصحابنا . . . » ومىدانيم كه يك دسته روايت بيشتر نداريم و بعيداست كه در خلاف ، چيزى را به روايات اصحاب ، نسبت دهد ( ثمن معيّن ) و در مبسوط ، چيزديگرى را ( ثمن معلوم ) كه اعّم از معيّن و كلّىاست ، پس آنچه در مبسوط آورده تفسير چيزىاست كه در خلاف آورده بود .
شاهد دوّم : قبول داريم كه كلمهء معيّن در معاقداجماعات « بثمن معيّن » ظهور در ثمن شخصىدارد و مراد ، خصوص تشخّص عينى است نهاينكه مراد ، صرف معلوم بودن در قبال مجهولبودن ، باشد كه اعمّ از كلّى و شخصى است ، ولىقيام اجماع بر عدم اعتبار تعيّن و تشخّص در ثمن ، قرينه مىشود كه از ظاهر كلمه ، رفع يد كرده و آن رابر معلوم بودن در قبال مجهول بودن حمل كنيم .
شاهد سوّم : گاهى موصوف اين وصفمىتواند قرينه بر مراد باشد يعنى اگر كلمهء « مثمن ومبيع » يا « شيئى » متصف به تعيّن شود و بگوئيم : ، « الشيئى المعيّن » يا « المبيع المعيّن ، » منظور مبيعشخصى و شيئى خارجى در مقابل كلّى و مبهماست ولى اگر كلمهء ثمن موصوف به اين وصفشود و بگوئيم : « الثمن المعيّن ، » منظور ثمنمعلوم است .
قوله : و امّا معقداجماع :
كلام علامّه ره در تذكرة هم كه در اوّل مسأله ذكر شدو ادعّاى اجماع داشت ، قرينه روشنى دارد كه مرادايشان هم مبيع شخصى است زيرا كلمهء عينداشت « فهواحق بالعين » و عين يعنى شيئىخارجى و معيّن ،
2 - حديث لاضرر : دليل ديگر خيار تأخير ، قاعدهء نفى ضرر بود كه آنهم موردش مبيعشخصى است زيرا مبيع كلّى ، به ذمّه مىآيد وصرفاً يك امر اعتبارى است و فعلًا
هامش
( 1 ) . تحرير ، ج 1 ص 167 .
( 2 ) . مبسوط ، ج 2 ص 87 .
( 3 ) . خلاف ، ج 3 ص 20 مسأله 24 .