ابن زهره هم در غنيه عبارتى دارد كه دو فرازآن ، شاهد مدّعاى ما است : يك جا فرموده : « هذااذا كان المبيع مما يصّح بقائه . . . » و واضح ست كهاين تعابير در مورد مبيع شخصى ، مفهوم دارد نهكلّى . جاى ديگر فرموده : تلف مبيع قبل از سهروز . . . ، و واضح است كه اين تعبير هم در موردمبيع شخصى و عين خارجى ، مفهوم دارد وگرنهكلّى در ذمّه كه تلف شدن ندارد . . . .
و سيّد مرتضى در انتصار ، شيخ طوسى درخلاف و قاضى در جواهر معقد اجماعشان ايناست : « لو باع شيئاً معيّناً بثمن معيّن . . . » كه كاملًاروشن است كه شيئى معيّن يعنى مبيع شخصىمثل اين اتومبيل ، آن منزل و . . . ، البتّه در ارتباطباتعبير مزبور دو نكته بايد روشن شود :
نكتهء اوّل :
در پارهاى از نسخههاى كتاب جواهر مرحومقاضى ، به جاى كلمهء شيئى معيّن ، تعبير به شيئىغير معيّن شده كه همان كلّى باشد و عدهّاى هم بهحكم اين نسخه ، به اشتباه افتاده و به مرحومقاضى نسبت دادهاند كه وى مدّعى اجماع بر غيرمعيّن است . ولى به گمان من آن نسخه غلط است ونسخههائى كه « غير » ندارد صحيح است ( فانهلايحتمل اختصاص الخيار به غير المعيّن و دعوىالاجماع عليه ) .
نكتهء دوّم :
در جانب ثمن اتفّاق كلمه وجود دارد كه معيّنبودن ، معتبر نيست و همانطور كه محقّق ثانىفرمود : « لافرق فى الثمن بين كونه عيناً او فىالذّمه » ، معذلك چرا سيّد و شيخ و قاضى در معقداجماع خويش ، كلمهء ثمن معيّن را آورده و ثمن رامقيّد به معيّن بودن كردند ؟ مرحوم شيخ در جوابمىفرمايد : مراد از معيّن در باب ثمن ، به معناىشخصى در مقابل كلّى نيست بلكه به معناى معلومدر مقابل مجهول است يعنى ثمن بايد معلوم باشدو اين واضح است زيرا اگر ثمن مجهول باشدمعامله غررى و باطل است و معيّن به اين معنا ، اعم از كلّى و شخصى است و سه شاهد بر اين مدّعامىآورند :
شاهد اوّل : خود بزرگان در كلماتشان ، بيع را ، باوصف معيّن و ثمن را ، با وصف