تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
موضوع حكم جارى شود ( مثل خمريّت‌مايع ، عدالت زيد و . . . ) موضوع همان موضوع‌است و طرف صبح يقينى بود و الان مشكوك البقاءاست و همان كه متيقّن بود فعلًا مشكوك است‌البتّه زمانشان فرق دارد ولى زمان ظرف است وموضوع خود حيات زيد است و استصحاب‌جارى است . ولى اگر استصحاب در خود حكم جارى شود ، گاهى حكم شرعى ( كه در زمان سابق متيقّن بود ) مستفاد از دليل لفظى ( آيات و روايات ) است مثلًادليل مىگويد : « صلوة الجمعة واجبة » اينجا اگر درزمان حضور معصوم وجوب جمعه مسلّم بود و درزمان غيبت شك كرديم باز موضوع كه نماز جمعه‌باشد محرز است و استصحاب حكم جارى است‌و چون دليل ما لفظى است و ظهور يا صراحت‌دارد احراز و تشخيص موضوع آسان است . و گاهى حكم شرعى مستفاد از دليل لبّى ( اجماع مثلًا ) است اين نيز دو گونه است : گاهىشكّ ما در رافع است و اصل اقتضاء و استعداد وقابليّت حكم براى بقاء محرز است مثل طهارت ، نجاست ، ملكيّت ، زوجيّت ، وجوب ، حرمت‌و . . . كه وقتى محقّق شدند قابليّت دارند كه كه تا ابدبمانند مگر رافعى بيايد و آنها را بردارد ، نسبت به‌اين امور هم استصحاب بقاء جارى مىشود چون‌موضوع محرز است ، يا وحدت قضيّه متيقنّه ومشكوكه محرز است . و گاهى شك ما در اصل مقتضى است كه فلان‌شيئى بيش از اين قابليّت بقاء دارد يا نه ؟ مثل جوازعقد غبنى يا خيار غبن كه مردّد است كه فوريّت‌دارد و بيش از زمان اوّل اقتضاى بقاء ندارد ياتراخى دارد ؟ در اينجا هم دو صورت متصوّراست : گاهى مثل مشهور در تشخيص و احراز موضوع‌بنا را بر مسامحه گذاشته و پاره‌اى از قيود و خصوصيات را كه محتمل الدخالة هستند نديده‌مىگيريم ، فى المثل مىگوئيم : موضوع براىخيار غبن ، شخص مغبون يا شخص متضرّر است‌و اين موضوع در زمان اوّل ( زمان ظهور غبن ) بوددر زمان ثانى هم اگر اعمال خيار نكند باز همين‌موضوع هست و اگر در بقاء حكمش شك كرديم‌استصحاب بقاء خيار جارى مىشود . ولى گاهى بنا را بر تدقيق و دقّت عقلى گذاشته ومىگوئيم : بايد به دقت عقلى موضوع محرز باشدو دقّت عقلى تمام قيود را لحاظ مىكند آنگاه كاراستصحاب مشكل