فرموده :
« اكرم كل عالم فى كل يومٍ
» كه كلمهء « كلّ يوم » براىعموم زمانى وضع شده يا فرموده :
« اوفوا بالعقود دائماً » يا « ابداً
» و مانند آن كلمهء « دائماً » يا « ابداً » براى عموم ازمانىوضع شده است .
مرحوم شيخ مىفرمايد : از نظر ما فرقى نداردكه عموم ازمانى اطلاقى باشد يا وضعى و لغوىباشد ، ملاك فرق همان است كه ما گفتيم : اگرزمانها ظرف باشند چه از اطلاق فهميده شوند و چه از عموم وضعى و لغوى مطلب يكى است كه در شكّ در زمانها بعدى جاى استصحاب است نهجاى عموم عام ، و اگر زمانها قيديّت داشته باشندباز چه از اطلاق فهميده شوند و چه از وضع و لغتفرقى ندارد و در شكّ نسبت به زمانهاى بعدىجاى استصحاب نيست و جاى عموم عام است بههمان دليلى كه قبلًا در دو صورت مزبور ذكر شد .
قوله : و بذلك يظهر :
فراز قبلى زمينه سازى براى اين فراز بود و آناينكه : محقّق ثانى از عموم ازمانى آيهء « اوفوابالعقود » استفاده كرد و فوريّت را نتيجه گرفت بهبيانى كه ذكر شد . صاحب جواهر در مقام دفع كلاممحقّق ثانى فرموده : آيهء « اوفو بالعقود » اگر عام بود ( كلمهء دائماً يا ابداً يا كل يوم و . . . داشت ) جا داشتكه نسبت به زمانهاى بعدى از عموم عام استفادهكنيد و نوبت به استصحاب نرسد ولى اين جملهعام نيست بلكه مطلق است و بر اصل طبيعتدلالت دارد و نسبت به همهء زمانها عموم ندارد و وقتى نسبت به ازمنهء متأخّره ساكت بود ، ازاستصحاب بقاء حكم خاص استفاده مىكنيم واستصحاب با آيه تنافى پيدا نمىكند و نتيجهتراخى است نه فور . « 1 » مرحوم شيخ مىفرمايد : از تمهيد قبلى فسادسخن جواهر روشن شد زيرا دانستيم كه : مطلق ياعام بودن فرقى ندارد ، عموم ازمانى هم اطلاقىباشد يا وضعى و لغوى فرقى ندارد و ملاك آناست كه زمانها ظرف باشند يا قيد .
قوله : الّا ان يدّعى :
مگر منظور صاحب جواهر از مطلق بودن اينباشد كه هميشه عموم ازمانى اطلاقى از
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 23 ، ص 44 .