تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
1 و 2 - تلف به آفت سماوى باشد يا به اتلاف‌خود غابن باشد ، حكم آن است كه : پس از ظهورغبن و فسخ مغبون ، متاعى كه نزد مغبون است به‌غابن بر مىگردد و متقابلًا عوضى كه نزد غابن بودبايد به مغبون برگردد ولى چون تلف شده و قابل‌برگشت نيست نوبت به بدل مىرسد و مغبون بدل‌مالش را از غابن مىگيرد ، يعنى اگر مثلى بوده مثل‌و اگر قيمى بوده قيمت آن را اخذ مىكند ولى اينكه‌قيمت چه روزى را بگيرد ؟ دو قول است : الف : قيمت روز تلف را ميگيرد چون تا آن روزخود عين موجود است و روزى كه تلف شد سخن‌از قيمت مطرح مىشود . ب : قيمت روز فسخ را مىگيرد زيرا تا مغبون‌فسخ نكند يد غابن يد ضمانت نيست و روز فسخ‌روز ضمان يد است مرحوم شيخ مىفرمايد : اكثرفقهاء در اين مورد ملاك را قيمت روز تلف‌دانسته‌اند و لكن عده‌ّاى از بزرگان از قبيل شهيداوّل در دروس « 1 » شهيد ثانى در مسالك « 2 » محدّث‌بحرانى در حدائق « 3 » و . . . در مسألهء ديگرى كه فرقىبا ما نحن فيه ندارد ، فتوا به قيمت روز فسخ داده‌اندو آن مسأله اين است : دو نفر معامله كرده و جنس‌به جنس را خريد و فروش كرده‌اند ( مثلًا بايع گندم‌را فروخته و مشترى انگور را ثمن قرار داده است ) سپس يكى از آن دو جنس قبض شده ( مثلًا بايع‌انگور را گرفته ) و ديگرى به قبض داده نشده ( هنوزمشترى گندمها را تحويل نگرفته ) و قبل از قبض واقباض گندم ، بايعِ گندم كه حالا مالك انگور شده ، اينها را به فرد ثالثى فروخت و بيع ديگرى انجام‌شد و پس از آن‌گندمها در دست بايع اوّلى قبل ازقبض مشترىِ اوّل ، تلف شد . در اينجا حكم آن است كه بيع اوّل ( گندم به‌انگور ) از لحظهء تلف گندم ، خود به خود فسخ و باطل شد ( زيرا قاعده اين است كه : « كلّ مبيع تلف‌قبل قبضه فهو من مال بايعه » ، و گندمها از مال بايع‌تلف شده و معامله خود به خود باطل شده ) ولىبيع دوّم به هم نمىخورد و به قوّت خود باقى است ( زيرا عقدى است كه از اهلش يعنى مالك انگورها
هامش
( 1 ) . دروس ، ج 3 ص 211 . ( 2 ) . مسالك ج 3 ص 257 . ( 3 ) . حدائق ج 19 ص 189 - 190 .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 387 | على محمدى خراسانى