تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

قوله : و من انّ الغرس :

در اين قسمت دو دليل براى وجه دوّم ذكرمىكنند : 1 - قياس نهال منصوب در ملك غير به كالاىموجود در انبار ديگرى ، مع الفارق است زيرا كالارا از آنجا منتقل هم بكنند همان كالا است و تنهاقيمت او تنزّل مىكند ولى نهال را از زمين در آورندو به غابن بدهند ، همان نهال نيست و نه تنها به دقّت‌عقلى بلكه به ديد عرفى هم غير از آن است زيرانهال كاشته شده شجر و جسم نامى است ، و نهال‌مقلوع جماد و چوب خشك است يا در شرف آن‌است و لذا چنين كارى در حقيقت اتلاف مال غابن‌است كه شرعاً جايز نيست و مغبون حق قلع ندارد . ( و بايد با اجرة المثل و مانند آن ضرر خويش راجبران كند و تا زمان بقاء اشجار صبر كند . ) 2 - پيامبر اكرم فرموده : « ليس لعرق ظالم من‌حقّ » « 1 » يعنى براى رگ و ريشهء ظالم حقّى نيست ، مفهومش آن است كه عرق و ريشهء غير ظالم حق‌مىآورد و طرف صاحب حق مىشود و در ما نحن‌فيه غابن وقتى كه نهال كارى كرد مالك بود نه‌ظالم ، و اين غرس براى او حقّى مىآورد و مغبون‌مجاز نيست بدون رضاى غابن ، نهالها را قلع كند .

قوله : فيكون :

با اين محاسبات ما نحن فيه از قبيل بيع ارض‌مغروسه است ( يعنى شخصى زمينى دارد كه‌نهالكارى كرده يا باغى دارد و الان خود زمين باغ رامىفروشد و نهالها را نمىفروشد . ما نحن فيه هم بارجوع مغبون خود عين زمين به او بر گردد و گويا آن‌را خريد ولى نهالها به ملك او داخل نمىشود . )

قوله : و من انّ الغرس :

دليل وجه سوّم : جمع ميان دو حق است كه ازطرفى غابن حق دارد چون نهال‌ها را آن وقتى كه‌مىكاشت در ملك خودش بود پس حق غرس‌داشته و از طرفى مغبون حق دارد كه نهالها را قلع‌كند و آنچه دلخواه او است در زمين خويش انجام‌دهد و جمع ميان دو حق آن است كه : مغبون حق‌قلع دارد به شرط پرداخت ارش . اگر كسى بگويد : غابن كه حق اصل غرس و نهال‌كارى روى زمين را داشت حق بقاء آنها را نيز دارد ، خواهيم گفت : اين مطلب دليل ندارد .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 17 ، ص 311 ، باب 3 ، حديث اوّل .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 375 | على محمدى خراسانى