دارند با تراضى به همين صورت بماند يعنىنهالها در زمين مغبون بمانند ( مجاّناً يا با اجرتو . . . ) و حق دارند اگر به اين راضى نشدند ، مالخويش را از مال ديگرى تخليص كنند ( يعنىخالص و جدا سازند ) آنگاه اگر مالك نهالها يعنىغابن درصدد بر آمد كه درختانش را از زمين غيربكند و به جاى ديگر منتقل كند مجاز است ولىبايد خسارت پر كردن و هموار نمودن حفرههاىايجاد شده در زمين را بپردازد ، و اگر مالك زمينيعنى مغبون در صدد تخليهء زمين از اشجار غير برآمد باز مجاز است ولى بايد ارش نهالها را بدهد وخسارت غابن را جبران كند و منظور ازارش ، تفاوت قيمت نهال منصوب و كاشته شده با نهالمقلوع و كنده شده است كه يك بار به آن نحو قيمتمىشود كه در زمين كاشته شده و يك بار به اين نحوكه از زمين كنده شده و تفاوت را مىپردازد .
در عبارت شيخ اعظم كلمهء دائماً آمده يعنىتفاوت قيمت نهالى كه منصوب در ارض استبراى هميشه با نهالى مقلوع ، و اين كلمهء دائماًزمينه ساز اشكالى شده و آن اينكه : اگر نهالى باصفت منصوب بودن دائمى ملك غابن است پسبايد گفت : وى حق ابقاء نهال در اين مكان را همدارد ( و گرنه چرا تفاوت كذائى را مىگيرد و مغبونضامن است و بايد بدهد ؟ ) و اگر چنين شد كه پساصلًا حق قلع و كندن نهالها را ندارد بلكه بايد آنهاابقاء شوند و مغبون اجرت زمين را بگيرد .
مرحوم شيخ در جواب مىفرمايد : آنكه مالغابن است همان غرس منصوب و نهال كاشته شدهو استاده است و قيد « دائماً » به معناى « ابداً و الىالابد » يعنى تا آخر عمر درختان ( 50 سال يا 100 سال به تناسب عمر درختان ) نيست تا شما آننتيجه را بگيرد بلكه « دائماً » از قبيل دوام ما دامالوصف است [ كه در قضّيهء دائمه وصفيّه در منطقمطرح است كه « كل كاتب متحرك الاصابعدائماًاى ما دام كاتباً ] در اينجا هم دائماًاى ماداممنصوباً يعنى با اينكه حق قلع محفوظ است ولى تازمانى كه كنده نشده و منصوب است تفاوت قيمتآن با مقلوع محاسبه مىشود و مغبون ضامن استو هرگز معناى آن حق ابقاء و عدم جواز تخليهنيست .
قوله : فافهم :
شايد اشاره باشد به اينكه آوردن كلمهء « دائماً » نهتنها كمكى نكرد بلكه صدمه به مطلب ما زد وزمينهء اشكال شد و بدون آن هم مطلب تمام است وابها مىندارد .