تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

قوله : و قياس :

اگر كسى بگويد : چه مانعى دارد كه سرزمين نهال‌كارى شده را به ساختمان اجاره داده شده مقايسه‌كنيم و بگوئيم : همانطور كه اگر غابن منزلى را كه‌خريده اجاره داده بود و بعداً مغبون فسخ كرد ، حكم اين بود كه بايد صبر كند تا مدّت اجاره تمام‌شود و اجرة المسمّى هم مال موجر يعنى غابن‌است و اجاره هم فسخ نمىشود ، اجرة المثل هم‌به مغبون تعلّق نمىگيرد . همين طور در ما نحن فيه‌هم بگوئيم : نه تنها مغبون بدون پرداخت ارش‌حق قلع ندارد ، هكذا با پرداخت آن نيز حق قلع‌نداشته باشد و غابن مالك بوده و استيفاء منفعت‌كرده و تا پنجاه سال هم طول بكشد بايد مغبون‌صبر كند تا نهالها بخشكد و . . . و همانطور كه روزاوّل حق غرس داشت ، هكذا در ادامه هم حق بقاءغرس در مكان غير را دارا باشد .

قوله : فاسد :

مرحوم شيخ در جواب قياس مذكور مىفرمايد : اين قياس فاسد است و ما نحن فيه با باب اجاره‌فرق دارد ، در باب اجاره به محض اينكه شخص ، مالك عين شد حق دارد منافع آن را كلًاّ و يكجااستيفاء نمايد و به اجاره دهد و به خود عقد اجاره‌مالك تمام اجرت شود و چنين كرده قبل از آنكه‌مغبون فسخ كند ، ولى در ما نحن فيه غابن فقطنسبت به غرس منصوب ( نهال كاشته شده ) حق‌دارد و نسبت به بودن آن در زمين غير و بقاء آن درملك غير حقى ندارد و دليلى بر استحقاق ابقاءنداريم ، پس قياس مع الفارق است و جواز بقاء درگرو رضايت مالك به اجرة المثل گرفتن يا مجّانىماندن است .

قوله : فالتحقيق :

پس از ذكر سه وجه با دليلهاى آنها تحقيق خودشان‌را بيان مىكنند كه همان وجه سوّم باشد ، مىفرمايد : پس از فسخ مغبون دو مال و دو مالك‌داريم ، يكى مغبون كه مالك زمين است و ديگرىغابن كه مالك درختان است و هيچ كدام به نفع‌خودشان و عليه ديگرى حقّى ندارند ( يعنى مالك‌ارض يا مغبون حق ندارد بگويد : چرا در اين زمين‌نهال كارى كردى ؟ او مىگويد : خريده و مالك‌شده بودم و حق غرس داشتم . و متقابلًا غابن‌نمىتواند بگويد : حال كه غرس كرده‌ام پس حق‌دارم كه اين نهالها تا آخر عمرشان در اين زمين‌بمانند . ) و وقتى هر دو مالك بودند و هيچ كدام برگردن ديگرى حق نداشت ، حق