تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
است ، و مرحوم شيخ به غرس و زرع مثال زده‌و هر كدام راجدا محاسبه نموده‌اند و شايد بتوان‌گفت ساختمان سازى هم مثل غرس است و همان‌احكام را دارد : امّا غرس : مشترى زمينى را از بايع خريده و موجب غبن او شده و بعد هم در زمين نهال كارىنموده و بعد بايع متوجّه شد كه مغبون شده و معامله را فسخ كرد ، در اينجا عين زمين به ملك‌بايع بر مىگردد ولى تكليف نهال‌ها چه مىشود ؟ آيا مغبون بر آنها سلطنت مطلقه دارد ؟ يعنى مجازاست كه نهالها را از ريشه در آورد و به غابن بدهد و از اين ناحيه ارشى ( تفاوت قيمت نهال كاشته شده‌با نهال مقلوع و كنده شده ) هم به گردن مغبون‌نمىآيد ؟ يا ابداً سلطنتى بر نهالها ندارد و حق‌ندارد آنها را بكند و تحويل غابن بدهد چه بدون‌پرداخت ارش و خسارت و چه حتّى با پرداخت‌آن ؟ و يا حق دارد نهالها را بكند ولى مقيّد به‌پرداخت ارش است يعنى بايد تفاوت قيمت‌مغروس و مقلوع را به غابن بپردازد ؟ در اين رابطه‌سه وجه است : 1 - سلطنت مطلقه دارد و حق قلع براى مغبون‌محفوظ است و ارشى هم ضامن نيست . علّامه دركتاب مختلف در مبحث شفعه همين را برگزيده « 1 » و اگر شفيع اخذ به شفعه كرد و معامله را فسخ كرد و سهم شريك را به خودش منتقل كرد چنانچه‌مشترى نهال كارى كرده بود شفيع حق دارد آنها راقلع كند و ارشى هم ندارد . 2 - ابداً سلطنت بر قلع ندارد و لو راضى به‌پرداخت خسارت باشد ( بلكه بايد تا فناء غرس‌صبر كند و اجرة المثل زمين را مطالبه كند و يا به‌نوعى با بيع غرس يا صلح آن ، نهالها نيز به ملك‌مغبون در آيد ) مشهور در مورد تفليس مشترىهمين وجه را برگزيده‌اند : زيد از بكر زمين‌خريدارى كرد و غبن هم در كار نبود و بلافاصله‌زمين را نهال كارى كرد و قبل از آنكه ثمن را به بكربدهد مفلّس و ور شكست شد ، در اينجا مشهورفرموده‌اند : فروشنده حق دارد رجوع كند و عين‌زمين را پس بگيرد ولى بابت نهالها حق ندارد آنهارا از ريشه در آورد بلكه در زمين او مىمانند و ازاين ناحيه وى اجرة المثل طلبكار است و سهم اواز اجرة المثل با ساير غرما ، و طلبكاران محاسبه‌مىشود . 3 - سلطنت بر قلع دارد مشروط بر پرداخت‌ارش و تفاوت ، و اين قول مختار شهيد
هامش
( 1 ) . مختلف ، ج 5 ، ص 356 .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 373 | على محمدى خراسانى