خيار ندارد ، ولى علّامه چنين حكمىنكرد « 1 » نتيجه آنكه با اين استظهار ، علامّهمىخواهد بگويد : خيار عيب پس از ظهور عيب وعلم به تدليس پيدا مىشود نه قبل از آن .
قوله : لكن الاستظهار :
مرحوم شيخ مىفرمايد : استظهار مذكور و فرقگذاشتن علامّه ميان قبل از علم و بعد از آن ، مبتنىاست بر كبراى كلّى « التلف فى زمن الخيار ممّنلاخيار له » ولى در احكام خيارات خواهد آمد كهاين قاعده كليّت ندارد و مخصوص خيار مجلس و حيوان و شرط است و خيار عيب و غبن و . . . راشامل نيست ، در نتيجه در خيار عيب بايد گفت : تلف مبيع پس از بيع ، در دستان مشترى ، چه درزمان خيار باشد و چه نباشد ، تلف كلّ يا بعض ، قبل از ظهور عيب يا پس از آن ، در همه حال روىقاعده ، از ملك مشترى تلف شده و ضرر به خود اومىخورد و او هم ضامن است نه بايع و كسى كهخيار ندارد و در نتيجه مشترى بابت عيب قديمحق ارش دارد نه حق ردّ . ( و تقييد به « قبل علمهبالتدليس » در كلام علامّه بى وجه است . )
قوله : و امّا خيار الرؤية :
در خيار عيب ، محقّق ثانى خواست از كلام علامّهوجه اوّل يعنى شرط حدوث بودن را استفاده كندولى در خيار رؤيت خواهد آمد كه : ظاهر علامّه درتذكره همين است كه با رؤيت مبيع بر خلافوصف سابق ، خيار رؤيت حادث مىشوو و درنتيجه قبل از رؤيت ، اسقاط خيار جايز نيست ( چون اسقاط مالم يجب است . )
مسأله سوّم :
مسألهء سوّم از مسائل خيار غبن دربارهء مسقطاتخيار غبن است : چه عواملى موجب مىشوند تاخيار غبن ساقط شود ؟ در مجموع چهار عامل رادر اين مسأله عنوان مىكنند :
عامل اوّل : اسقاط قولى بعد از عقد : معاملهتمام شده پس از آن مغبون مىگويد : « اسقطتخيارى » ، آيا اسقاط كذائى موجب سقوط خيارغبن مىشود ؟ يا خير ؟ مطلب
هامش
( 1 ) . جامع المقاصد ج 4 ، ص 354 .