قوله : ثمّ انّ الآثار :
آثار و احكام شرعيّهاى كه براى خيار جعل و ثابتشده ( چه مستقيماً مجعول شارع باشند و چهعرف و عقلاء آنها را جعل كرده و شارع مقدّسامضا كرده باشد . ) از يك نظر سه دسته مىشوند :
1 - آثارى كه بر خيار فعلى يا حق فعلى ياسلطنت فعليّه مترتّب مىشود ،
فى المثل يكى از احكام خيار اين است كه : اگرذى الخيار در مدّت خيار در مالى كه به او منتقلشده تصرّف كند خيار او ساقط مىشود ، و اين اثرمال خيار فعلى است و در مورد غبن ، فعّليت خيارپس از ظهور غبن است ، بنا بر اين اگر بعد از اطّلاعاز غبن ، تصرّفى نمود علامت رضايت است و خيار غبن را ساقط مىكند ، ولى اگر پيش از ظهورغبن تصرّف كرد ، علامت رضا به غبن نيست ومسقط هم نيست .
و نيز يكى از آثار خيار فعلى ، قضيّهء تلف است بهاين بيان كه : از طرفى اجماعى است كه تلف متاعدر دست مغبون پيش از ظهور غبن ، به عهدهء خودمغبون است و وى ضامن است « صغرى » و كبراىكلّىهم اين است كه : تلف در زمان خيار از مالىكسى است كه خيار ندارد ، نتيجه آن است كه : مغبون قبل از علم به غبن خيارى ندارد ، پس اگربخواهد تلف از غير ذى الخيار باشد بايد پس ازظهور غبن و فعلى شدن خيار باشد ،
( البته همهء اينها بر فرض اين است كه كبراىمذكور ، مخصوص خيار مجلس و حيوان و شرطنبوده و شامل خيار غبن و مانند آن نيز باشد ، ولىدر جاى خود خواهد آمد كه چنين تعميمىصحيح نيست . )
2 - آثارى كه بر وجود واقعى حق مترتبمىشود ، فى المثل اگر مغبون قبل از آنكه بفهمدمغبون شده ، گفت : « اسقطت كلّ خيار لى » و خيارغبن را هم شامل شد ، بدين وسيله خيار او ساقطمىشود ، پس اسقاط الخيار اثر وجود واقعى خياراست نه وجود فعلى و سلطنت فعليّه ، و مبسوطاً درمسأله سوّم از همين مسائل خيار غبن خواهد آمد .
3 - آثارى كه مردّد است كه آيا بر وجود واقعىحق مترتّب است يا بر وجود فعلى آن ، فى المثلدر زمان خيار يك طرف اگر خود ذى الخيارتصرّف ناقل انجام دهد و مالى را كه به او منتقلشده بفروشد يا هبه كند و . . . حتماً صحيح نافذاست و خيار لد را ساقط مىكند ولى اگر غير ذىالخيار چنين تصرّفى بنمايد آيا چنين تصرّفىصحيح است ؟ از