قوله : و تسمية :
در تعريف اوّل تمليك كننده به زياده را غابن و مشترى را مغبون گويند ( يا در تعريف دوّم تمليككننده را مغبون و مشترى را غابن گويند . ) در حالىكه غالباً تمليك كننده عالم است و قيمت واقعى رامىداند و زيادتر مىفروشد ( يا ارزانتر خريدارىمىكند . ) ولى گاهى هم ممكن است هر دو طرفجاهل به قيمت واقعى باشند كه در اين صورتخدعه و نيرنگى در ميان نيست ولى باز هم اوّلى راغابن و دوّمى را مغبون مىنامند و اين تسمه ونامگذارى به خاطر اين است كه در خارج غالباً اينمعاوضه بر وجه خدعه و نيرنگ صادر مىشود و يك طرف آگاهانه چنين مىكند و موارد نادرى همكه چنين نباشد عطف بر غالب كرده و باز عنوانغبن و غابن و مغبون را به كار مىبريم . « تغليباًلجانب الاكثر على الاقّل » .
قوله : و المراد :
اينكه در تعريف اوّل سخن از فروختن به بيش ازقيمت واقعى و در تعريف دوّم فروش به كمتر ازقيمت واقعى مطرح شد منظور اين است كه : گاهىضميمهاى در كار نيست و هيچ قيد و شرطى نداردو تنها سخن از اين است كه : فروختم اين كتاب رابه صد تومان اينجا بايد قيمت واقعى كتاب همانصد تومان باشد تا بيع غبنى نشود .
ولى گاهى شرطى ضميمهء يك از عوضين شدهحال شرط خيار باشد يا شرط خياطت يا بنائىكردن و مانند آن ، مثلًا فروشنده مىگويد : فروختماين منزل را به هشت ميليون و شرط مىكنم كه تايك سال خيار فسخ داشته باشم ، در اينجا و لوقيمت واقعى منزل ده ميليون است ولى نمىگوئيماين فروشنده مغبون شده زيرا عوض رابا شرطضميمه حساب مىكنيم و معمولًا با شرط خيارمتاع را ارزانتر خريدارى مىكنند و لذا شرطمذكور جاى دو ميليون را پر مىكند و معامله غنبىنيست .
يا مثلًا كتاب صد درهم ارزش دارد ولىفروشنده مىگويد : اين كتاب را به شما فروختم بهپنجاه درهم به شرط اينكه عباى مرا خياطت كنىكه مزد خياطت عبا هم پنچاه درهم است و درمجموع به اندازهء قيمت واقعى است در اينجا هممغبون نيست . آرى اگر مجموع عوض و شرطضمنى و ضميمه زيادتر از قيمت واقعى يا كمتر از آن باشد سخن از مغبون شدن مطرح مىشود .