داشته باشند ولى تا مدّت مجهول و نا معلومى ( مثلًا تا زمان قدوم حاجىها ، تا زمان آمدنمسافر ، تا سر خرمن ، تا فصل در و كردن ، تا برگريزان ، تا درختان شكوفه دهند ، تا ميوه دهند ، تاخرماها بدّ و صلاح شوند و . . . ) چنين معاملهاىقطعاً باطل است .
و دليل آن اوّلًا اجماع است و ثانياً غررى شدنمعامله است كه به عقيدهء شيخ اگر در معامله ازجهتى از جهات ( از ناحيه ثمن يا مثمن يا سايرمتعلّقات عقد ) جهالت راه يافت آن معامله غررىاست و معاملهء غررى هم كه در شريعت باطل استو « نهى النبى ( ص ) عن بيع الغرر » « 1 »
قوله : و لا عبرة :
اگر كسى بگويد : عرف و عقلاء و اهل معامله درمثل معاملهء طلا و مانند آن مسامحه ندارند و دقيقبايد وزن و مقدار را بدانند و نيز در مقام تنازع ومخاصمه و محكمه مسامحه ندارند و اهل مداقّههستند و حتى يك ساعت و دو ساعت را همحساب مىكنند ولى نوعاً در مواقع عادى كه نزاعىنيست و . . . بنا را بر مسامحه گذاشته و مرتكببرخى از معاملات غررى مىشوند و به غررىبودن و جهالت اعتنا نمىكنند و اصرارى بر علم وتعيين ندارند ، فى المثل زمينى را مشاهده مىكندو حدس مىزند كه يك هكتار باشد و معاملهمىكند ، يا صبرهء گندمى را حدس مىزند كه دهخروار است و معامله مىكند كه نامش بيع جزافىاست در حالى كه اينها از امور كيلى و وزنى و مترىو . . . مىباشند ولى با حدس و تخمين معاملهمىكنند و به غرر و جهالت ( كه حتماً موجود استو معمولًا حدس دقيق نيست و كم و زياد دارد ) اعتنا نمىكنند ، يا مثلًا مبيعى را كه قدرت بر تسليمندارند و نمىدانند كه آيا بايع خواهد توانست آن رابه مشترى تحويل دهد يا نه ؟ ( مثل پرندهء درآسمان ) معذلك معامله مىكنند و به اين غرر وجهالت توجّه نمىكنند ، يا ثمنى كه احتمالمىدهند تفاوت ناچيزى با ثمن و قيمت واقعىداشته باشد و يا مثمن چنين باشد و . . . به ايناحتمالها توجّه نكرده و معامله مىكنند ، حالكسى بگويد : شرعاً همچنين باشد و در ما نحن فيههم عرف و عقلاء مدّت مجهول را در عقدشان ذكرمىكنند و تا سر خرمن يا تا فصل در و . . . رامىآورند و به جهالت و غرر
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، 12 ، ص 320 ، باب 40 حديث 3 و سخن بيهقى ج 5 ، ص 338 .