مىشود و حكم دائر مدار علّتاست و اشكال مستهجن بودن علّت هم به اين نحوحلّ مىشود كه اصل فرضى را كه موجب ايناشكال شد قبول نكنيم كه غالب تصرّفات ناشى ازالتزام نباشند . . . ) .
قوله : و قدافتى :
اگر كسى گوسفندى غير مُصرّاتى را ( گوسفندى كهچند روز شير او را ندوشيدهاند و شير در پستانهاجمع شده و مشترى خيار مىكند خيلى شير دارد ) بفروشد و پس از دوشيدن شير آن ، مشترى عيبىدر آن بيابد آيا حق رد دارد يا نه ؟ شيخ طوسى درمبسوط فتوا داده كه بدين وسيله خيار مشترىساقط نمىشود و حق رد محفوظ است ولى بعضىگفتهاند حقّ رد ندارد زيرا در گوسفند تصرّف كردهو شير آن را دوشيده و بعد از تصرّف حقّندارد . « 1 »
قوله : و بالجمله :
اين فراز حاصل و خلاصه فراز قبلى يا وجه الجمعمزبور نيست و لذا تعبير و « بالجمله » زيبنده نيستو در واقع بيان همان اشكالى است كه قبلًا در فراز « لكن يبقى الاشكال . . . » ذكر شد و يك بار ديگر دراينجا با آب و تاب تكرار مىكند و جمع مياننصوص و فتاوا و كبراى كلّى مستفاد از آنها را بابسيارى از مثالهاى موجود در نصوص و فتاوا درغايت اشكال مىدانند و معتقدند كه قابل جمعنيست ولى ما قبلًا در همان فراز از اين اشكالپاسخ داديم و معتقديم كه قابل جمع هستند ومنافاتى نيست و در اينجا تكرار نمىكنيم .
هامش
( 1 ) . مبسوط ، ج 2 ، ص 125 - 126 .