قبيح و مستهجن است يعنى اينكه مولى عامّىرا بگويد سپس نود در درصد افراد آن را را با استثنا وتخصيص خارج كند و تنها ده درصد در تحت عامّباقى بماند چنين چيزى مضحك است و جا داردبگوئيم : از اوّل همان درصد محدود را بازگو كن نهاينكه عام يا مطلق بگوئى و سپس ناچار شوى اكثرافراد را خارج كنى ، با اين مقدّمه مىگوئيم :
در ما نحن فيه حكمى داريم ( لا شرط له يعنىنبود خيار ) و موضوعى دارد ( احداث حدث ) ( و امام به طور مطلق فرموده : « انى احدث حدثاًفلاشرط له » و سپس تعليلى براى اين مطلق آورده « فذلك رضامنه » آنگاه اگر موارد كمى از تصرّف واحداث حدث كاشف از رضا نباشد استثناى آنهامحذورى ندارد و على القاعده است و تعليل براىمطلق بجا است ولى اگر غالب موارد چنين باشد ، ابتدا مطلقى را گفتن و آن را معللّ به رضايت نمودنو سپس محدود كردن آن مطلق و خروج غالبموارد ، قبيح و مستهجن است كه علتى كه مالافراد قليلى از مطلق حدث است براى مطلق افرادان علّت واقع شده است و لذا اين محذور پيدامىشود .
( البته پاسخى نمىدهند ولى حق اين است كهما اصل دفاعيه را قبول نداريم كه نوع و غالبتصرّفات در مدّت خيار علامت رضا نباشد بلكهبه عكس نوع تصرّفات علامت رضا است زيراهمان ساعات اولّيه ، اختبار و امتحان تماممىشود و تصرّفات روز دوّم و سوّم معمولًا همراهبا رضايت است و ادعّاى مدافع باطل است . )
قوله : من عدمانفكاك :
بيان اصل استبعاد و اشكال ما به علامّه است .
قوله : بانّ الغالب . . . :
بيان دفع اين اشكال و دفاع از علامّه است .
قوله : اذفيه انّ . . . :
بيان وجه نظر و اشكال در دفاع مزبور است .
قوله : امّا الاستشهاد :
بعضىها كه در اصل مدعّا با ما موافق مىباشند وتصرّفى را مسقط مىدانند كه كاشف از رضا باشد ، براى اثبات اين مدعّا شاهدى آوردهاند كه موردقبول ما نيست و آن شاهد از