تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ولا شيئى خالص است . ولى آيا عدم مقيّد ومضاف ( مثل عدم حركت ، عدم اجتماع و . . . ) نيزعلّت نمىخواهد و معلّل به علّتى نيست ؟ يا چنين‌عدمى به لحاظ اضافه‌اش به امر وجودى حظّى ازوجود دارد و علّت مىطلبد ؟ حال در جاى خوداين چهار مطلب بايد بحث و بررسى شود ، فخرالدين فرموده : در ما نحن فيه ثبوت يا سقوط خيار فرد مختار وثابت و باقى در مجلس روى اين مبانى چهار گانه‌دور مىزند به اين‌بيان : اگر در بحث اوّل عدم بقاء اكوان را اختيار گرديم‌و گفتيم سكون به عنوان يكى از اكوان باقى نيست‌بلكه متجدّد و حادث است و لحظه به لحظه پديدمىآيد و قهراً نياز به علّت دارد كه خود شخص‌ساكن يا جسم ساكن باشد ، بنابر اين شخص‌مختار ، فاعل فعل و مؤثر اثر است و بالاجماع‌خيار مجلس او ساقط مىشود . و اگر بقاء اكوان را اختيار كرديم با در بحث دوّم‌چنانچه قائل شديم كه اكوان در بقاء نيز علّت‌مىطلبند ، اين سكون و ثبات مختار در مجلس‌معامله ، محتاج به فاعل و مؤثر است كه شخص‌مختار باشد و باز از باب اينكه او فعلى انجام داده وتأثيرى گذارده بالاجماع‌خيار مجلس او ساقطمىشود . و اگر بقاء اكوان و استغناء از مؤثّر را اختياركرديم ، بر حسب ظاهر شخص مختار فاعل فعلىنيست تا خيارش ساقط شود و لذا بستگى دارد كه‌افتراق را امر وجودى بگيريم يا امر عدمى ؟ اگرامر وجودى باشد از آنجا كه فرد مختار كارى نكرده‌پس افتراق حاصل نشده پس خيارش ساقطنمىشود . ولى اگر امر عدمى باشد باز اگر در بحث‌چهارم گفتيم عدم ، نياز به علت ندارد پس فردمختار كارى نكرده و تأثيرى نگذاشته و خيارش‌باقى است و اگر گفتيم عدم ، علّت مىخواهد بازمختار مؤثر در عدم است و خيارش ساقطمىشود . و نظر خود فخر الدين سقوط خيار مختار است ، چون وى در اصل مفارقت مختار است وتفرّق اختيارى ولو از يك طرف مسقط است . « 1 »

قوله : و هذا الكلام :

شيخ اعظم مىفرمايد : گرچه بنا گذاريهاى فخرالدين مورد مناقشه واقع شده زيرا احكام
هامش
( 1 ) . ايضاح الفوائد ، ج 1 ، ص 482 - 483 .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 140 | على محمدى خراسانى