تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
2 - حديث رفع : در فرازى از حديث رفع آمده : « رفع ما استكر هوا عليه » « 1 » و ظاهرش اين است كه فعل اكراهىاز امّت اسلامى برداشته شده و نتوان اخذ به ظاهركرد و گرنه كذب لازم مىآيد و لذا به حكم دلالت‌اقتضاء چيزى بايد مقدّر باشد كه به قولى مقدّرخصوص مؤاخذه و آثار تكليفى است ، ولى علىالتحقيق در علم اصول « 2 » و در شرط متعاقدين ازكتاب بيع مكاسب « 3 » وجهى براى اختصاص‌نيست و مقدّر جميع آثار است چه اثر وضعى و چه‌تكليفى و روى اين مبنا در ما نحن فيه استدلال به‌فراز مذكور مىشود به اين بيان كه : افتراق اكراهىرفع شده يعنى اثر آن مرفوع است و آن اثرعبارتست از اسقاط الخيار كه اگر اختيارى و باطيب نفس بود مسقط بود ولى حالا كه اكراهى واضطرارى شده مسقط نيست . و هو المطلوب .

قوله : و لكن يمكن :

مرحوم شيخ گر چه اصل مدّعا را قبول دارد كه‌تفرّق كذائى موجب سقوط خيار مجلس نبود وبعداً هم به چهار دليل استناد خواهد كرد ولى دودليل مذكور را قبول ندارد و از دليل اوّل دو پاسخ‌مىدهند : 1 - قبول داريم كه وقتى فعلى به فاعل مختارمستند شد ، فعل اختيارى تبادر مىكند ولىاختيارى بودن دو معنى دارد : الف : به معناى ارادى بودن در مقابل اضطرارىيعنى گاهى فعلى صد در صد اضطرارى و بدون‌اراده است مثل اينكه كسى را كشان كشان ببرند ، يابه زور دست و پايش را ببندند و از بلندى پرت كنندو . . . كه اسناد فعل به خود او صورى و ظاهرى ومستند به جسم او است نه نفس و روح و ارادهء او ، و گاهى فعلى ارادى و ناشى از تصميم و ارادهء خودانسان است خواه طيب نفس و ميل باطنى هم‌داشته باشد و يا ميل باطنى ندارد و على رغم‌كراهتى كه دارد اراده مىكند و انجام مىدهد مثل‌كارهاى اكراهى ، مثلًا براى رفع شرّ ستمگر كارىرا انجام مىدهد . ب : به معناى طيب نفس داشتن و با ميل باطنىانجام دادن كه اخصّ از ارادى و
هامش
( 1 ) . خصال صدوق ، ج 2 ، ص 417 ، باب التسعه . ( 2 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 175 . ( 3 ) . مكاسب ( بيع ) ، ص 118 .