مىشود .
2 - يكى از دو طرف در مكان معامله بماند و ديگرى از آنجا حركت كند و به نقطهء ديگر منتقلشود باز افتراق حاصل شده و خيار مجلس ساقطمىشود ، حال مىفرمايد : در حصول غايت يعنىافتراق ، حركت هر دو طرف لازم نيست بلكهحركت يكى و سكون ديگرى در مكان معامله نيزكفايت مىكند و دليل مطلب روايت امام باقر ( ع ) است كه فرمود : زمينى را خريدارى كردم و پس ازمعامله خودم به تنهائى بر خاستم و چند گام دورشدم تا معامله لازم شود « 1 » كه امام ( ع ) حصولافتراق را به مشى و حركت خودش اثبات كرده ومنوط نموده است . ضمناً از كلام شيخ به وضوحاستفاده مىشود كه افتراق معناى سلبى و عدمىدارد و آن عبارتست از عدم مصاحبت يكى باديگرى در مقابل اجتماع ، و در توضيح آنمىفرمايد : مجرّد حركت هر كدام به سمتى نامشافتراق نيست ، افتراق آن است كه : هر كدام بهسويى حركت كنند و ديگرى همراه آن نرود ومصاحبت نكند ، يا يكى حركت كند و ديگرىهمراهى نكند كه صرف حركت يكى افتراق نيستبايد عدم مصاحبت ديگرى هم ضميمه شود تانامش افتراق باشد .
مسألهء پنجم :
اين مسأله نيز در ارتباط با افتراق و تفرّق است كهيكى از مسقطات خيار مجلس بود و دربارهء ايناست كه : گاهى افتراق طرفين از مجلس معاملهصد در صد ارادى و اختيارى و با طيب خاطر وميل باطنى است ، چنين تفرّقى حتماً مسقط خيارمجلس است و مصداق اكمل « اذا افترقا وجبالبيع » همين فرض است . ولى گاهى افتراقاكراهى و اجبارى است يعنى ديگرى طرفين رامجبور مىكند كه از اين مكان متفرّق شوند چهاجبار به حدّ اضطرار و الجاء برسد و بطور كلّى ازطرف سلب اراده و اختيار كند ، يعنى چند نفرمأمور كشان كشان اينها را از يكديگر جدا كنند و يابه حدّ اضطرار نرسد يعنى صرفاً ستمگرى آنها راتهديد به قتل يا ضرر مالى و مانند آن كرد و آنها ازترس جان يا مالشان تصميم گرفته و از آنجا متفرّقشدند كه نامش اكراه است . خود افتراق اجبارى وزورى هم دو گونه است :
هامش
( 1 ) . آدرس قبلى .