و توحيد افعالى يعنى اينكه مؤثر حقيقى خدا است ، مطعم خدا است ، ساقى خدا است ، شافى خدا است ، مغنى خدا است ، منعم او است ، رازق او است ، محيى او است ، مميت او است و . . .
ازمّة الامور طرّا بيده * و الكل مستمدّة من مدده
با حفظ اين مقدّمه مىگوئيم : اگر كسى در مورد نظام كيهانى نسبت به حوادث كونى معتقد باشد به اينكه رابطه اينها با يكديگر يك رابطهء عادى است يعنى براساس نظام سببى جهان ، عادت و سنت الهى بر اين جارى گرديده كه نزد فلان وضع فلكى فلان حادثهء ارضى را بيافريند و اين وضع فلكى مقتضى آن حادثهء ارضى است و لكن نه علت تامه است و نه فاعل مختار بلكه صرفا آلت و وسيلهاى است در يد قدرت الهى و در حقيقت بايد گفت : اسناد اين افعال و آثار به اين اوضاع فلكيه يا هر اثرى نسبت به مؤثر طبيعى خود يك اسناد مجازى و از باب انبت الربيع البقل است كه فى الحقيقة خدا منبت بقل است ولى از آنجا كه فصل بهار زمينهء انبات است به او مستند شده .
حال آيا چنين اعتقادى موجب كفر و چنان معتقدى كافر است يا خير ؟
ظاهر كلمات كثيرى از فقهاء كه قبلا نقل كرديم اينست كه : آرى اين اعتقاد كفر است چرا كه اصلا نبايد اين افعال را به افلاك و هرآنچه غير خدا است نسبت داد ، و اين با نص قرآن نمىسازد كه خدا رازق ، زارع - مغنى و . . . است ، و چيزى كه با ضرورى دين نسازد موجب كفر است .
ولى از فرمايشات شهيد اوّل استفاده مىشود كه : چنين كسى كافر نيست و .
آرى اگر اسباب طبيعى و عوامل جوّى را علت عقلى و حقيقى بدانيم ، و ميان آنها با آثارشان ربط عقلى و حقيقى قائل باشيم كفر است . ولى صرف ربط عادى [ به بيانى كه در مقدمه آورديم ] سبب كفر نيست ، و لكن چنين اعتقادى نسبت به خصوص افلاك و حادثات ارضيه خطا است . [ اگرچه خطايش از قول قبلى كه