تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
و شاهد اينكه مراد عليت تامه نيست ، اينكه محدث كاشانى با همين مقدمات درصدد اثبات بداء برآمده ، و چنين امرى با عليّت تامه بودن نمىسازد زيرا كه اگر علت تامه بود تخلّف معلول از آن محال بود و ليس فليس . قوله : الثالث : نوع سوّم از انواع اعتقاد به ربط ، عبارتست از اعتقاد به اينكه : افلاك داراى اراده و اختيار نيستند و فاعل موجب مىباشند و استناد آثار و افعال زمينى به افلاك و ستارگان و اوضاع فلكيّه همانند استناد سوزاندن به نار و روشنائى بخشيدن به شمس است . بيان ذلك : مقدّمه : ربط ميان دو چيز و به بيان ديگر سببيّت و مسببيت از نظرى دو قسم است . 1 - ربط عقلى حقيقى يا سببيّت حقيقيّه و آن عبارتست از اينكه چيزى حقيقتا علت فاعلى چيز ديگر باشد و حقيقتا تأثير از آن خود او باشد و بگونه‌اى باشد كه عقلا انفكاك و تخلّف معلول از علت تامّه محال باشد و چنين علّيتى در كلّ هستى منحصر به واجب الوجود لذاته است كه هرچه را اراده كند اراده كردن همان و تحقّق خارجى همان
[ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . ]
و ساير علل و عواملى چه فاعلهاى مختار و ذيشعور و چه فاعلهاى موجب و طبيعى و بىشعور هيچكدام به‌تنهائى و قطع نظر از مشيّت الهى علّت تامّهء افعال و آثار خود نيستند دليل مطلب هم عبارتست از اينكه گاهى معلول از علت طبيعى خود انفكاك مىپذيرد يعنى نار هست ولى احراق نيست [ در جريان ابراهيم : قلنا يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم . ] 2 - ربط عادى : و آن عبارتست از اينكه ميان دو چيز رابطهء عادى وجود داشته باشد يعنى عادتا هرجا اين شيئى [ سبب ] بود ، آن ديگرى [ مسبّب ] هم مىآيد و عادت و سنّت الهى بر اين جارى شده است كه ميان اينها اقتضاء و تأثيرى باشد