تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
افلاك را فاعل مريد و مختار و داراى حيات مىدانست كمتر است ولى بهرحال اينهم خطا است . ] و وجه خطا بودن آنست كه اگر ربط حادثات ارضيه به اوضاع فلكيه يك ربط عادى بود قانون امور عاديّه آنست كه يا دائمى الوقوع هستند [ يعنى هميشه بدنبال فلان سبب فلان مسبّب مىآيد مثل روشنائى عالم و طلوع شمس ، اگرچه ضرورى الوقوع نيست كه مستحيل الانفكاك باشد . و يا اكثرى الوقوع مىباشند [ يعنى اغلب موارد و مثلا 90 % بدنبال استعمال فلان دارو فلان اثر ظاهر مىشود . ] در حالى كه ربط حوادث ارضى به افلاك نه دائمى است و نه اكثرى چرا كه كثيرا ما فلان وضع فلكى پيش مىآيد ولى فلان خير يا شرّ ، نفع يا ضرر ، موت يا حيات و . . . در ارض اتفاق نمىافتد و نوع اخبارات منجّمين در اين بخش خطا مىباشد . پس ميان حوادث ارضى با اوضاع فلكى نه ربط حقيقى عقلى است و نه حتى ربط معمولى عادى . مرحوم شيخ در توضيح سخن شهيد « 1 » مىفرمايند : منظور شهيد اينست كه حتى ربط عادى هم وجود ندارد بدليل اينكه اگر بخواهد ميان دو چيز ربط عادى محقق شود يا بايد از طريق حسّى از حواسّ خمسهء ظاهريه‌اى ربط را حسّ كنيم ، آنگونه كه در حرارت و نار ، حرارت و شمس ، برودت و قمر [ در ليالى مقمره ] اين رابطه را با حسّ لامسه حسّ مىكنيم ، يا روشنائى را با چشم مىبينيم و . . . و يا بايد از طريق عادت دائمى يا غالبى ثابت شود آنگونه كه ميان اغذيه و سير شدن و . . . وجود دارد ، درحاليكه ميان اوضاع فلكيه و حوادث ارضيه نه از طريق حسّ براى ما چنين ربطى ثابت شده و نه از راه عادت هميشگى يا اكثرى ، چون ما علم به تكرار دفعات نداريم كه مثلا صدها و هزاران بار ديده باشيم كه نزد فلان وضع
هامش
( 1 ) قواعد و فوائد ج 2 ص 35 .