تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
از قبيل اينكه هم فلان كار موجب ضحك يا بكاء است و هم قرآن به خدا نسبت مىدهد و مىگويد :
هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى ،
خدا مضحك و مبكى و مغنى و . . . است . يا مثلا
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
افرأيتم ما تزرعون
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ .
گاهى قبض روح و توفّى نفس را به خود خدا نسبت مىدهد :
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها .
و گاهى به فرشتهء قابض الارواح نسبت مىدهد :
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ . . .
و اين استنادها در طول يكديگر است و يكى اصلى و اوّلا و بالذات و بقيّه تبعى است و هركس هر تأثيرى دارد از مبدء اصلى دريافت نموده است . ] حال چنين اسنادى حرام و كفر و خلاف ضرورى دين نيست ، چرا كه مخالف با ضرورت دين اينست كه حقيقتا اين افعال را به غير خدا نسبت دهيم و واقعا آنها را مؤثر حقيقى بدانيم و قدرت و ارادهء الهى را مؤثر ندانيم ، نه اينكه مؤثر اعظم را خدا دانسته و در عين‌حال به اسباب و وسائط هم فعل را نسبت دهيم ، از اين جهت كه از كانال آنها اين كار انجام شده است . [ و بالجمله اگر دو علّت در عرض هم و هركدام مستقلّ در تأثير باشند محال است و اجتماع علّتين مستقلتين بر معلول واحد نشايد ولى اگر در طول هم باشند و يكى هرچه دارد از ديگر دريافت كند و مسبّب الاسباب و علة العلل و مبدء المبادى خداوند باشد كه اشكالى ندارد . بلكه براساس نظام سبب و مسبّبى جهان بنابر همين است . و نيز دو مالك مستقلّ و در عرض هم نسبت به مملوك واحد نشايد ، كه مثلا هم عبا ملك طلق زيد باشد و هم ملك طلق خالد ، ولى اجتماع دو مالك در طول هم مانعى ندارد