نظريّه سوّم : گروهى از فقهاء « 1 » فرمودهاند : تماثيلى كه مجسّمهاى باشند حرام هستند [ و ظاهر تعبيرشان هم اينست كه چه تماثيل مجسمهاى مال حيوانات باشد يا غير آنها چون كلمهء تمثال تعميم دارد و تمثال غيرحيوان را هم مىگيرد ] و در نتيجه مجسمهسازى مطلقا حرام است چه مجسمه حيوانات و يا نباتات و . . . و مجرّد نقاشى كردن و كشيدن عكس موجودات مطلقا جايز است چه حيوانات و چه نباتات .
دليل اين عدّه : درست است كه ما مطلقاتى و مقيداتى داريم و در مقيدات يا اخبار مجوّزه دو احتمال مىدهيم هم احتمال اختصاص به مجرّد نقش و هم احتمال تعميم به مجسّمهسازى ، ولى به دو بيان اثبات مىكنيم كه مقيدات اختصاص به مجرّد النقش دارند و مجسّمهسازى را تجويز نكرده است .
بيان اوّل : بنابراين كه اخبار مجوّزه يا مقيدات مجمل باشند مىگوئيم : قدر متيقن از اينها همان صورت مجرّد نقش است و تنها در اين قسمت ، مطلقات را تقييد مىكنند ، و امّا صورت مجسمهسازى را شامل نيستند فنرجع الى الاطلاقات و نحكم بحرمتها .
بيان دوّم : بنابر عدم اجمال اين اخبار مىگوئيم : مقيدات ظهور در مجرّد النقش دارند و تنها اين را تجويز كردهاند .
و لا ريب در اتباع ظهور و تنها در همين اندازه اطلاقات را قيد مىزنند .
سؤال : منشأ اين ظهور چيست ؟ جواب : ظهور انصرافى است .
سئوال : عامل انصراف چيست ؟ جواب : يا عامل آن كثرت استعمال است كه كلمهء مثال و تمثال در اخبار مقيّده كثيرا مّا در مجرّد نقش استعمال شده و در اثر آن انسى حاصل شده و همين معنا بذهن مىآيد و ظهور ثانوى پيدا شده ، و يا عاملش غلبه وجود است يعنى در خارج آنكه ميان مردم زياد و 90 % مىباشد همين مجرّد
هامش
( 1 ) از قبيل مفيد ره در مقنعه ص 587 و شيخ طوسى ره در نهاية ص 363 .