سپس مستظهر دفع توهمى كرده و مىگويد : اگر كسى بگويد : چه مانعى دارد كه مراد از « من صوّر صورة » مطلق التصوير باشد ولو بدون جسميّت ، و اينكه امام فرموده : كلّفه الله . . . به لحاظ اين باشد كه فرداى قيامت ابتدا شخص مصوّر را به اعطاء جسم بر اين صورت تكليف مىكنند تا مقدّمهاى باشد براى امر ديگر ، و سپس كه جسم داد او را به نفخ روح مكلّف مىكنند ؟
مستظهر مىگويد : اين خلاف ظاهر است ، زيرا ظاهر حديث اينست كه به خود اين صورت بايد روح بدهد نه اينكه اوّل جسم دادن و سپس نفخ روح باشد ، به عبارت ديگر طبق اين بيان تقديرى لازم است و الاصل عدم التقدير ، پس بايد ظاهر را گرفت و آن هم بدون جسميّت ، اعطاء روح معنا ندارد پس لابد مراد تصوير مجسّمهاى است و صدر حديث اطلاق ندارد .
قوله : و فيه : مرحوم شيخ از اين استظهار سه جواب مىدهند :
1 - چه مانعى دارد كه « من صوّر صورة » به اطلاقش باقى باشد و نفخ روح هم به ملاحظهء محلّ نقش و تصوير باشد [ كه محلّ صورت كاغذ - ديوار - سنگ و . . .
مىباشد و صورت و هيئت و شكل كه عرض است حالّ در آن مىباشد ] و محلّ جسم است و نفخ روح هم در جسم شده است ؟ فلا منافاة ميان اطلاق صدر و تعبير ذيل حديث .
2 - بلكه بالاتر از فرض قبلى ، اصولا چه اشكالى دارد كه نفخ روح صرفا به ملاحظه خود آن شكل باشد كه عرض است و حتى به ملاحظهء محلّ هم نباشد ؟
نمونهاش جريان امام هفتم ( ع ) و هارون الرشيد و آن فرد ساحر است كه تفصيل آن در بحار الانوار « 1 » بخش زندگى امام هفتم ( ع ) بيان شده و اجمال قضيه اينست
هامش
( 1 ) و در امالى صدوق ج 1 ص 127 مجلس 29 حديث 19 ، و عيون اخبار الرضا ج 1 ص 96 باب 8 حديث اوّل