كارش از خدا دور شده پس اختصاص به تحريم ندارد ولى ظهور روايت سعد در عموم قوىّ است و ما آن را اخذ مىكنيم .
شاهد چهارم : بالاخره در روايت نبوى بايد خلاف ظاهرى را مرتكب شويم و آن از سه حال خارج نيست .
1 - يا بايد حمل بر كراهت كنيم ، كه ما اين را اختيار كرده و شواهدى هم اقامه كرديم .
2 - و يا اگر به ظاهر لعن اخذ كرده و حمل بر حرمت كرديم بناچار بايد اطلاق نبوى را تقييد كرده و به صورت وصل شعر مرئهاى به مرئهء ديگر اختصاص دهيم زيرا كه خود اخبار منع ، مطلق و مقيّد داشت و قانون اينست كه : يقدّم المقيّد على المطلق .
3 - و يا بايد همهء فرازهاى روايت نبوى « وصل - وشم - و شر - نمص » را بر مقام تدليس حمل كنيم و بگوئيم : منظور اينست كه : در مقام تدليس اين كارها حرام است . و در نتيجه در ما نحن فيه يعنى در غير مقام تدليس اين روايت دالّ بر منع و حرمت نيست ، مثلا زن شوهردارى كه اين كارها را براى خوشآيند زوج انجام مىدهد نبايد وصل يا وشم او . . . حرام باشد پس بههرحال بايد در روايت حمل و توجيهى مرتكب شد و چه بهتر كه توجيه اوّل را بگيريم .
شاهد پنجم : روايتى از على بن جعفر « 1 » از برادر بزرگوارش امام هفتم ( ع ) وارد شده كه در آن راوى از امام مىپرسد : زنى موهاى صورتش را مىكند آيا اين كار جايز است ؟ حضرت فرمودند : لا بأس ، يعنى اشكال ندارد . باز به بركت اين حديث كه نص در جواز است از ظاهر فراز اوّل روايت نبوى ( ص ) كه داشت :
لعن رسول الله ( ص ) النامصة . . . رفع يد نموده و آن را بر كراهت و يا بر مقام تدليس ، حمل مىكنيم ، آنگاه به قرينهء وحدت سياق ، بقيّه موارد مذكور در
هامش
( 1 ) وسايل الشيعه ج 12 ، ص 95 باب 19 حديث 8 .