بيع آن نگرديده و دليلى نداريم بر اينكه اين عناوين مثل عنوان نجاست مانعيّت داشته باشند .
قوله : فالمتعيّن : پس نتيجه مىگيريم كه : هريك از اين اشياء هم [ مثل ساير اشياء از خوردنيها - پوشيدنيها و . . . ] اگر داراى منفعت مقصودهء عقلانيه باشند [ كه عقلاء قصد آنها را مىكنند و براى اغراض شخصى يا نوعى آنها را معامله مىكنند ] بيعشان جايز است .
قوله : فكلّ : قاعدهء كليّه : در باب وصيت ، حضرات فتوى دادهاند به اينكه : وصيت به اين اشياء جايز است ، و اينهم به صرف تعبّد نيست ، بلكه روى ضابطه و ملاك است ، يعنى چون اينها داراى منافع مقصوده بوده و عند العقلاء قابل انتفاع در جهات مقصوده مىباشند لذا وصيت به آنها جايز است .
حال اگر ملاك وصيّت اينست ، مىگوئيم : همين ملاك در باب بيع هم مىآيد ، و بايد بگوئيم : بيع اينها نيز به همان مناط كه منافع مقصوده باشد جايز است . و اگر موردى از اين موارد به دليل خاص بيعش ممنوع شد بايد بگوئيم : اين صرف تعبّد است و خلاف قاعده مىباشد ، و بايد به مورد نص اكتفا شود ، و قابل تعدى به ساير موارد نيست .
قوله : و قد صرّح : علامّه هم در تذكره « 1 » مطلبى دارد كه مؤيّد گفتار ما است : وى صريحا فرموده : وصيت به مثل فيل [ از مسوخ ] و اسد [ از موذيات ] و غير از آن دو از ساير مسوخ [ ميمون - خنزير و . . . ] و ساير موذيات [ گرگ و پلنگ و مار و عقرب و . . . ] جايز است ، اگرچه بيع اينها ممنوع باشد . مرحوم شيخ مىفرمايد : ظاهر
هامش
( 1 ) تذكرة ج 2 ص 479